من، عكاس 17سال دارم

نویسنده: زهره ترابی شماره: 556
مدرسه‌های آبادان تاریخ امتحان‌ها را مشخص کرده‌اند. قرار است امتحان زبان فارسی ساعت هشت صبح شروع شود. ساعت نه صبح همان روز هم قرار است 93شهید از مرز شلچه وارد کشور شوند. از دور این دو اتفاق به هم ربطی ندارند...
مدرسه‌های آبادان تاریخ امتحان‌ها را مشخص کرده‌اند. قرار است امتحان زبان فارسی ساعت هشت صبح شروع شود. ساعت نه صبح همان روز هم قرار است 93شهید از مرز شلچه وارد کشور شوند. از دور این دو اتفاق به هم ربطی ندارند. از نزدیک اما پسری هست که دوربین به دست می‌رود مدرسه. یک ربع سر جلسه‌ی امتحان می‌نشیند و حواسش هست که زود از مدرسه بزند بیرون تا بتواند به موقع خودش را به مرز شلمچه برساند، دوربینش را بکارد و منتظر شود تا عکس مورد نظرش را از لحظه‌ی ورود شهدا به کشور بگیرد. جوان ایرانی این هفته دائم در حرکت است. از آبادان به اهواز، شلمچه،  دزفول و هرجای دیگری از استان خوزستان که اتفاق مهمی در آن بیفتد. کافی است موقع ورق زدن روزنامه یا چک کردن سایت‌ها کمی دقت کنیم. اسم عکاس معمولا کنار عکس‌ها می‌خورد. معمولا عکس‌ها آن‌قدر جذابیت دارند که متوجه اسم‌هایی که با فونت ریز کنارشان نشسته، نشویم. پشت هرکدام از این عکس‌ها یک عکاس هست با خاطره‌ای که موقع ثبت آن عکس دارد. جوان ایرانی، سجاد ایمانیان یکی از همان عکاس‌هاست که سن و سال کمتری نسبت به بقیه دارد با این همه اما خیلی از عکس‌هایی که این طرف و آن طرف می‌بینیم، کار او بوده...