روزها

شهید بهشتی به روایت شهید بهشتی

یادگار استاد

نویسنده:
شهیدبهشتی‌ای كه اغلب ما می‌شناسیم، یكی از رهبران تأثیرگذار جریان انقلاب اسلامی است، اولین رئیس دیوان عالی كشور بوده، در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش موثری داشته، حزب جمهوری اسلامی را تاسیس كرده و عاقبت در ساختمان حزب به شهادت رسیده...
شهیدبهشتی‌ای كه اغلب ما می‌شناسیم، یكی از رهبران تأثیرگذار جریان انقلاب اسلامی است، اولین رئیس دیوان عالی كشور بوده،  در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش موثری داشته، حزب جمهوری اسلامی را تاسیس كرده  و عاقبت در ساختمان حزب به شهادت رسیده. اما شهیدبهشتی‌ای كه ما نمی‌شناسیم كسی است كه به چند زبان دنیا مسلط بوده و انگلیسی، آلمانی و عربی می‌دانسته، اتفاقات شهریور 1320 (ورود متفقین به ایران)زندگی‌اش را تغییر داده، ایده ایجاد یك حزب در پس كودتای 1332 به ذهنش رسیده، مدتی معلم انگلیسی مدارس بوده، مدرسه تاسیس كرده، مدتی در آلمان زندگی كرده، در مبارزات بر سر ملی شدن صنعت نفت شركت داشته و ... متنی كه در ادامه می‌خوانید زندگینامه خودنوشت شهیدبهشتی است. متن البته خیلی طولانی‌تر است و ما بخش ابتدایی زندگی ایشان را كه احتمالا كمتر شنیده اید، انتخاب كرده‌ایم. این متن اولین‌بار در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده.
من «محمد حسینی‌بهشتی» كه گاه به اشتباه «محمدحسین بهشتی»، می‌نویسند؛ نام اولم محمد و نام‌ خانوادگی‌ام‌تركیبی است از حسینی ‌بهشتی. در دوم آبان 1307 در شهر اصفهان در محله لومبان متولد شدم، منطقه زندگی ما یك منطقه قدیمی، از مناطق بسیار قدیمی شهر است. خانواده‌ام یک خانواده روحانی است و پدرم هم روحانی بود. ایشان هم در هفته چند روز در شهر به کار و فعالیت می‌پرداخت و هفته‌ای یک شب به یکی از روستاهای نزدیک شهر برای امامت جماعت و کارهای مردم می‌رفت و سالی چند روز به یکی از روستاهای دور که نزدیک حسین‌آباد بود و به روستای دورتر از آن که حسن‌آباد نام داشت، می‌رفت. آمد و شد افرادی که از آن روستای دور به خانه ما ‌می‌آمدند، برایم بسیار خاطره‌انگیز است. پدرم وقتی به آن روستا می‌رفت، در منزل یک پنبه‌زن بسیار فقیر سکونت می‌کرد.آن پیرمرد اتاقی داشت که پدرم در آن زندگی می‌کرد. نام پیرمرد جمشید بود و دارای محاسن سفید، بلند و باریک، چهره روستایی و نورانی بود. پدرم می‌گفت: ما با جمشید نان و دوغی می‌خوریم و صفا می‌کنیم و من سفره ساده نان و دوغ این جمشید را به هر جلسه دیگری ‌ترجیح می‌دهم...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code