گزارش

پرونده‌ای کوچک برای دردی بزرگ؛ برای تلخ‌ترین رویداد هفته که جان سربازان جوانمان را گرفت

گروهان پرواز

نویسنده:
۱3جوان، رفتند ولی برنگشتند. ۱3جوان که می‌خواستند شب‌های احیا، کنار خانواده‌هایشان باشند، هیچ‌وقت به خانه نرسیدند. 13خانه، بی‌جوان شد. 13حجله بر سر کوچه‌هاست. ۱3سرباز دیگر به پادگان برنمی‌گردند...
۱3جوان، رفتند ولی برنگشتند. ۱3جوان که می‌خواستند شب‌های احیا، کنار خانواده‌هایشان باشند، هیچ‌وقت به خانه نرسیدند. 13خانه، بی‌جوان شد. 13حجله بر سر کوچه‌هاست. ۱3سرباز دیگر به پادگان برنمی‌گردند. ۱3خواننده‌ی همشهری‌جوان که شاید دیگر هفته‌نامه‌مان را نخوانند. چه چشم‌ها که تا ابد به در می‌مانند و چه امید‌ها و عشق‌ها که دیگر جان نمی‌گیرند. این مرثیه‌ی هولناک از نیمه‌شب خوفناک سه‌شنبه اول تیر آغاز شد. در جاده‌ی پرپیچ و خطر کرمان- شیراز؛ جایی حوالی نی‌ریز و در نیمه‌شبی تب‌دار. ترمز اتوبوسی که مریض‌وار می‌رفت، به بازی افتاد تا سربازان سرنشین خود را به کام مرگ بفرستد. اتوبوس، معلق زنان، شیب دره را در میان فریاد و جیغ به پایین رفت و با هر غلت خوردنش، داس مرگی شد و جان‌ها را از بدن‌ها جدا کرد. سکوت تقریبی رسانه‌های رسمی، ماجرای همیشگی نقد‌ها به نحوه‌ی خدمت سربازی، قدرت افراد در فضای مجازی و نحوه‌ی جان باختن دسته‌جمعی، غریبانه و شبانه‌ی سربازان، این فاجعه را عمیق و وسیع کرد. پرونده‌ی پیش رو، دو نگاه به ماجراست تا تعادل در مسیر روایت و انعکاس این واقعه حفظ شود و از دایره‌ی انصاف بیرون نرویم...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code