جوان ايرانی

ماجرای سفر به تهران

چرا اینجا این‌جوریه؟

نویسنده:
همین یکی دوماه پیش آموزگار چهارتا از دانش‌آموزانش را برای سفر آورد تهران و چند روزی آنها را در پایتخت ایران چرخاند؛ سفری که خیلی سروصدا کرد و باعث معروف‌تر شدن بچه‌های دبستان معرفت شد. این اتفاق آن‌قدر در روحیه‌شان تأثیر گذاشت که مقداد تصمیم گرفته مدتی بعد نمایشگاهی از عکس‌ها و کارهای بچه‌ها در تهران برگزار کند.
زمانی که بچه‌ها را آوردم، خیلی استرس داشتم. به خاطر همین از یکی دیگر از همکارانم خواستم در این سفر کمک کند. خیلی‌ها به من گفتند این کار را نکن اما خودم دوست داشتم بچه‌ها را ببرم چون بچه‌ها واقعا نگاه دیگری به من دارند و فکر می‌کنند هر کاری را می‌توانم انجام دهم، البته استرس کاری که انجام دادم، خیلی زیاد بود. شب‌ها خوابم نمی‌برد و دائم چک می‌کردم که بچه‌ها سالم باشند و حالشان بد نشود و گم نشوند. به هر حال خانواده‌هایشان به من اعتماد کرده بودند و من نمی‌خواستم بچه‌هایشان اذیت شوند.
انصافا هم کارم سخت بود. حساب کنید بچه‌هایی که تا به حال پایشان را از روستایشان بیرون نگذاشته‌اند یکهو سوار هواپیما می‌شوند و کیلومتر‌ها از محل زندگیشان فاصله می‌گیرند. جذابیت‌های مسافرت از‌‌ همان هواپیما برای بچه‌ها شروع شد و تا خود تهران هم ادامه پیدا کرد. این بچه‌ها تا به حال هیچ شهری را ندیده بودند. حتی به روستاهای اطراف هم نرفته بودند؛ چه برسد به جای دیگر...    



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code