رويداد در هفته

پیر ما روزه می‌گرفت

نویسنده: احسان ناظم بكایی
پیرما روزه می‌گرفت؛ آن هم در ایام صیف که صوم واجب بود و خلق از فرط گرما و آفتاب به آب انبار‌ها می‌رفتند و زیر کولر و پنکه کنترلی ولو بودند...
پیرما روزه می‌گرفت؛ آن هم در ایام صیف که صوم واجب بود و خلق از فرط گرما و آفتاب به آب انبار‌ها می‌رفتند و زیر کولر و پنکه کنترلی ولو بودند. مریدان در آن ایام، حال آن نداشتند که گرد پیر، حلقه بزنند و درسی تلمذ کنند. پس مریدان روزی پیر را به صرف افطار دعوت بکردند تا علت سخت جانی پیر دریابند.
چون ندای اذان افطار آمد، جمله مریدان با چشمان گریان از نظاره‌ی «ماه عسل»، بر پیاله‌ی‌ آب یخ هجوم بردند و هنوز از آن فارغ نشده، دیس‌های چلو و خورش را در حلق خالی نمودند. یک نفس می‌خوردند و «نفس» می‌دیدند و مشغول تحلیل «بیست و سی» بودند پس پیر را بدیدند بی آنکه وقعی به جعبه‌ی جادو نهد با آرامی با آبی ولرم، روزه‌ی خویش باز بنموده و پیاله‌ای از سوپ سر همی کشد. چون پیر خواست برود، اصرار کردند که‌ای پیر در طرح افطار تا سحر مریدان، حاضر باش. پیر قبول بکرد...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code