پادشاه خرابه‌های مونته‌ویدئو

نویسنده: محمد امیرپور
دنیای لوییز سوارز دنیای عجیبی است؛ دنیایی که در آن خشونت دارد، گاز گرفتن بازیکنان حریف، توهین‌های نژادپرستانه به سیاه‌پوست‌ها و البته عشق. همه او را به هانیبال لکتر سکوت‌بره‌ها تشبیه می‌کنند که قربانیانش را انتخاب و آنها را سلاخی می‌کند. حتی خیلی‌ها او را شبیه افسانه‌های خون‌آشامی می‌دانند؛ خون‌آشامی که در دنیای تاریک خودش زندگی می‌کند و هر کورسوی آفتابی برای زندگی‌اش ضرر دارد...
دنیای لوییز سوارز دنیای عجیبی است؛ دنیایی که در آن خشونت دارد، گاز گرفتن بازیکنان حریف، توهین‌های نژادپرستانه به سیاه‌پوست‌ها و البته عشق. همه او را به هانیبال لکتر سکوت‌بره‌ها تشبیه می‌کنند که قربانیانش را انتخاب و آنها را سلاخی می‌کند. حتی خیلی‌ها او را شبیه افسانه‌های خون‌آشامی می‌دانند؛ خون‌آشامی که در دنیای تاریک خودش زندگی می‌کند و هر کورسوی آفتابی برای زندگی‌اش ضرر دارد. اما واقعیت این است که او خارج از زمین فوتبال نه کسی را گاز نگرفته، نه جگر هیچ آدمی را سرو کرده و نه در دنیای تاریکی زندگی می‌کند. زندگی لوییز سوارز در خارج از زمین فوتبال، مثل تمام درام‌های دنیای ادبیات پر از فرازوفرود و بالاو‌پایین است. زندگی یک ‌انسان که در بازی پرپیچ‌وخم زندگی، احساسات و عشق را قلاب می‌کند به زندگی‌اش، گل می‌زند، فریاد می‌کشد و صفحات زندگی‌اش را طوری ورق می‌زند که از دنیای تلخ کودکی، پرت شود به شکوه این روزهایش؛ داستان قهرمانی که آن‌قدر رودرروی مشکلات زندگی‌اش جنگید تا دنیایش پر شد از زیبایی.

صوفیای رویاها

وقتی بچه چهارم یک خانواده 9نفره باشی، وقتی خانواده‌ات در هفت‌سالگی تو به امید یک زندگی بهتر از شهر کثیف و کوچک سالتو به مونته‌ویدئو نقل‌مکان کنند، اما تنها چیزی که نصیبت شود، جدایی پدرومادر در 9سالگی باشد، وقتی حول‌وحوش 13سالگی تمام رویاهای کودکی‌ات را دور بریزی و جارو کردن خیابان‌های مناطق مرفه‌نشین مونته‌ویدئو را به عنوان شغل قبول کنی، باید قبول کنی زندگی چاره‌ای جز خشونت برایت باقی نمی‌گذارد؛ خشونتی که لوییزیتو را سر راه گروه‌های خلافکاری و دزدی و فروش موادمخدر قرار داد و البته راهی که می‌توانست تا قبل از 20سالگی او را تمام کند. لوییزیتو خیلی زود تمام می‌شد اگر آن ‌شب چشمش به صوفیا نمی‌افتاد؛ صوفیای خوشبختی‌ها...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code