يادداشت

وقت آن است افتخار كنیم

نویسنده: رضا صیادی
صبح علی‌الطلوع، بدترین اتفاق این است كه گیر یك راننده تاكسی پرچانه بیفتی كه دلش لك زده برای یك جفت گوش شنوا. آن روز از شانس بد من و شانس خوب آقای راننده، در و تخته جور شد...
صبح علی‌الطلوع، بدترین اتفاق این است كه گیر یك راننده تاكسی پرچانه بیفتی كه  دلش لك زده  برای یك جفت گوش شنوا. آن روز از شانس بد من و شانس خوب آقای راننده، در و تخته جور شد.  راننده گازش را گرفت و  سفره‌ی دلش را باز كرد؛ از  این‌كه برای خودش كسی بوده و از بد حادثه افتاده به مسافر‌كشی، این‌كه هفت سر عائله دارد و اگر یك روز كار نكند، نان شب  هم در خانه ندارند. وسط همین روضه‌خواندن‌ها، یكباره سرعت كم كرد و گفت: «این مغازه‌ها را می‌بینی؟ همین‌طور مغازه‌ها را كنار هم بشمر تا با هم برویم جلو.» بعد دوباره گازش را گرفت و حرف‌های قبلی‌اش را ادامه داد كه دخترم دم‌ بخت است و پسرم دم دانشگاه و  پدرم دم مرگ. چند دقیقه‌ای گذشت و وسط حرف‌هایش دوباره سرعت كم كرد و گفت: «تا این‌جا! از مغازه‌ی قبلی كه نشانت دادم تا این‌جا چند تا مغازه بود؟» به شوخی گفتم خیلی، تقریبا نصف تهران! گفت: «همه‌ی این ملك‌ها برای رفسنجانی است پسرم.» مانده بودم چه بگویم. آقای راننده دلش پر بود، یكی دو تا خیابان جلوتر كارت جانبازی‌اش را هم نشانم داد. دنبال مقصر می‌گشت و در آن روزگار، انگار دیواری كوتاه‌تر از «هاشمی رفسنجانی» نبود. گوش‌هایمان پر بود از این شایعات. جماعتی كه در آن روزگار  بی‌رسانه‌ای، حتی خبر از نرخ ارز و دلار مملكت خودشان نداشتند، اخبار حساب بانك سوئیس آقای هاشمی را نو به نو برای هم مخابره می‌كردند.
گاهی اوقات با خودم فكر می‌كردم این مرد چه طاقتی دارد كه این حجم حرف و شایعه را تحمل می‌كند. هاشمی به مرور زمان در ذهن من نماد «صبوری» شد؛ مردی كه دوست داشت حقیقت در دل زمان روشن شود؛ مردی كه عجول نبود و اصول سیاست را می‌دانست و در پاسخگویی شتاب نمی‌كرد.  نسل ما، سیاست را با هاشمی رفسنجانی شناخت؛ سیاستی كه پیچیده بود و گاهی اوقات بی‌رحم؛ سیاستی كه از ما مردم عادی فاصله داشت اما به فكرمان بود.
حالا كه او رفته، دیگر وقتش نیست تا گله هایمان را بازگو كنیم و بگوییم دوست داشتیم آقای هاشمی در حوادث سال های اخیر با همان حرارت انقلابی دهه‌ی 60 وارد كارزار می شد. نه! وقتش نیست بگوییم.
حالا وقت آن است كه به او افتخار كنیم؛ به مردی كه 59 سال -باصلابت- در مسیر انقلاب اسلامی قدم برداشت. وقت آن است تا از او بیاموزیم كه گاه باید حرف زد و گاه باید صبر كرد تا زمانه حقیقت را روشن كند. بیاموزیم كه پس از زمین خوردن باید مثل یك قهرمان بلند شد و ادامه داد. بیاموزیم كه نباید خسته شد. بیاموزیم كه باید جوان ماند حتی در هشتادودو سالگی.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code