داستان جلد

مستربین شبیه منه!

نویسنده: سیدمیلاد ناظمی
حمید ماهی‌صفت به خاطر طنازی‌هایش و شباهت با مستربین سریع معروف شد و لقب مستربین ایرانی را گرفت. او اما همواره سعی کرده این لقب در یادها به فراموشی سپرده شود...
حمید ماهی‌صفت به خاطر طنازی‌هایش و شباهت با مستربین سریع معروف شد و لقب مستربین ایرانی را گرفت. او اما همواره سعی کرده این لقب در یادها به فراموشی سپرده شود و به شکل مستقل برند خودش را معرفی کند. فقط این توضیح را بدهیم كه صحبت ما با حمید ماهی‌صفت خیلی طولانی‌تر و جذاب‌تر از این بخش کوتاه است و امیدواریم بتوانیم باقی مصاحبه را در آینده‌ای نزدیک منتشر کنیم.

 شما اولین جوکر ایران هستید. از چه سالی شروع کردید؟
بله، من خودم را جوکر می‌دانم و همیشه به جوک گفتن علاقه داشته‌ام. این را هم از سال52 و در مدرسه شروع کردم اما از سال75 برایم خیلی جدی‌تر شد و به عنوان شغل مشغول این کار شدم.
 
خیلی سال پیش شما به عنوان مستربین ایرانی یا مسترسین معروف شدید.

سال75 بود که آقای احمدزاده چند کلیپ طنز در بازه‌ی زمانی قبل از عید درست کرد و اسمش را گذاشت مسترسین. بعد از این ماجرا من به روزنامه‌ی همشهری مراجعه کردم و گفتم مستربین یک شخصیت خارجی است و به خاطر عرق ملی – میهنی که دارم دوست دارم به عنوان حمید ماهی‌صفت شناخته شوم.

البته لقب مستربین ایرانی هم تا سال‌ها روی شما ماند.
بله، هنوز هم بین افرادی که من را در خیابان می‌بینند، افراد کمی هستند که با لفظ‌هایی مثل «سلام آقا مستربین» صدایم می‌کنند و من هم با خنده می‌گویم ماهی‌صفت هستم.

 بخشی از ماندگاری این لقب به خاطر شباهت شما با مستربین اصلی بود.
بله، مخصوصا با گریم دیگر خیلی شبیه می‌شدم.

شما می‌توانستید با استفاده از این لقب خیلی بیشتر و زودتر معروف شوید. چرا این کار را نکردید؟
کارهای ایشان صامت و حرکتی است اما مدل اجرای من ثابت و گفتاری است.
 
سال 75 که خواستید با اسم خودتان و مستقل از لقبی مانند مستربین کار کنید، بار فنی اجرا را مد نظر داشتید؟

خیر، این به خاطر اعتماد به نفسی بود که داشتم، حتی به خنده می‌گفتم که چرا به من می‌گویید مستربین ایرانی؟ باید به او بگویید ماهی‌صفت لندن! اعتماد به نفس و آن عرق ملی که داشتم باعث شد شخصیت هنری مستقل خودم را شکل دهم و خودم را به کسی نچسبانم.

 از این انتخاب راضی هستید؟
بله، من شخصیت مستقلی هستم و شاد کردن مردم بسیار لذت‌بخش است؛ مثلا یک‌بار همراه یک وزیر در هواپیما بودم و مردم برای سلفی و... سراغ من می‌آمدند اما کسی آن وزیر را نمی‌شناخت. این حس خیلی خوب است...




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code