سينما

مردی که زیاد می‌دانست

نویسنده: علی مسعودی‌نیا
الیور استون-فیلمساز چپ‌گرای آمریکایی- که سابقه‌ی طولانی ساخت فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای بر اساس سرگذشت چهره‌های مشهور سیاسی آمریکا دارد...
 الیور استون-فیلمساز چپ‌گرای آمریکایی- که سابقه‌ی طولانی ساخت فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای بر اساس سرگذشت چهره‌های مشهور سیاسی آمریکا دارد، این‌بار به سراغ زندگی فردی آمده که یک‌تنه پته‌ی کاخ سفید را روی آب ریخت و بعد هم از کشور گریخت و بعد به آغوش دشمن کلاسیک آمریکا –یعنی روسیه- پناهنده شد. «اسنودن» ماجراهای سال ۲۰۱۳ را بازسازی می‌کند؛ جایی که ادوارد اسنودن در هتلی واقع در هنگ‌کنگ صد‌ها سند محرمانه و طبقه‌بندی‌شده‌ی اسرار نظامی و امنیتی آمریکا را در اختیار روزنامه‌ها قرار می‌دهد. در عین حال صحنه‌هایی از زندگی او را در گذشته می‌بینیم: دوران تحصیل، دوران آموزش دیدنش برای کار در سازمان سیا و نهایتا تصمیمش به افشاگری. چیزی که او را به این افشاگری ترغیب می‌کند، شایعاتی درباره‌ی شنود مکالمات تلفنی در آمریکاست. فیلم براساس کتابی با عنوان «پرونده‌های اسنودن» ساخته‌شده که لوک هاردینگ نویسنده‌ی آن بوده است. جوزف گوردون لویت در نقش ادوارد اسنودن یکی از مهم‌ترین نقش‌آفرینی‌های کل کارنامه‌ی خود را تجربه کرده است و در کنار او بازیگرانی چون شی لین وودلی، اسکات ایستوود، ملیسا لیو و نیکلاس کیج نیز حضور داشته‌اند. فیلم در کشورهای آلمان و آمریکا فیلمبرداری شده و۴۰میلیون دلاری صرف ساخت آن شده است، البته همان‌طور که از یک تریلر سیاسی-جاسوسی جدی انتظار می‌رود، گیشه‌ی چندان موفقی در انتظار آن نبوده و چیزی حدود ۳۵ میلیون دلار فروش داشته است.

برگ‌های برنده
اگر بخواهیم نگاهی به کلیت نظر منتقدان درباره‌ی فیلم بیندازیم و امتیازهایی را که از سایت‌های مختلف گرفته، بررسی کنیم، خواهیم دید که فیلم تقریبا اثر موفق و قابل قبولی بوده است. کار دشوار الیور استون این بوده که داستانی را روایت کند که همه آخرش را می‌دانند و در چنین وضعیتی جذاب نگه‌داشتن فیلم کار آسانی نیست. خصوصا وقتی سخن از یک تریلر جاسوسی باشد. استون تقریبا فیلمش را به چند قسمت تقسیم کرده تا این جذابیت را حفظ کند: در فلاش‌بک‌ها نکاتی را در مورد گذشته اسنودن به تصویر می‌کشد که عموم تماشاگران از آن بی‌خبر هستند و به تصویر كشیدن زندگی شخصی این آدم کله‌شق احتمالا فیلم را جذاب‌تر می‌سازد. بخش دیگر اختصاص دارد به پروسه‌ی سرقت و انتشار مدارک. این‌جا کار استون دشوار است. او سعی می‌کند قواعد تریلر را به کار ببندد و هیجان و استرس ایجاد کند اما چون می‌دانیم اسنودن نهایتا موفق به انجام این سرقت می‌شود، شاید تأثیر این بخش به اندازه‌ی بخش قبلی نباشد. با این‌حال، ریتم و دیالوگ و باهوش بودن قهرمان فیلم به کمک آن می‌آید و سبب می‌شود این صحنه‌ها باوجود پایان لورفته‌شان قدری جذاب باشند. برخی منتقدان بر این باورند که بهتر بود استون اصلا وارد این فاز تریلر و تعلیق نمی‌شد و راه دیگری برای نشان دادن پروسه‌ی سرقت اسناد پیدا می‌کرد؛ مثلا شاید وجوه روانی شخصیت اسنودن را پررنگ‌تر می‌کرد یا چیزی مثل تعقیب و گریز را در داستانش می‌گنجاند...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code