يادداشت

كتابخانه كوچك من

مذاكره داخلی با خودمان

نویسنده: احسان رضایی
این هفته قرار است آخرین دور از مذاکرات هسته‌ای به پایان برسد و تا ضرب‌الاجل 10 تیرماه، تکلیف ماجرا روشن بشود که بالاخره حاصل آن‌همه نشست و گفت و برخاست، چه خواهد شد...
این هفته قرار است آخرین دور از مذاکرات هسته‌ای به پایان برسد و تا ضرب‌الاجل 10 تیرماه، تکلیف ماجرا روشن بشود که بالاخره حاصل آن‌همه نشست و گفت و برخاست، چه خواهد شد. هرچند برخی هم پیش‌بینی می‌کنند که ممکن است کار بیخ پیدا بکند و این چهارشنبه را هم رد کند، اما بالاخره خود این تاریخ و مهلت بهانه‌ای است تا اولا از همین ستون باریک به جناب آقای دکتر ظریف و سایر مردان تیم مذاکرات کشورمان خسته نباشید بگوییم و برایشان دعا کنیم که به حق این ایام عزیز موفق و پیروز باشند که انصافا دارند کار شاقی انجام می‌دهند و همزمان در دو جبهه می‌جنگند؛ از یک طرف در برابر جماعتی از سیاستمداران کهنه‌کار و حیلت‌ساز جهانی باید حاضر بشوند و از طرف دیگر باید مدام حواسشان به داخل باشد و عزیزانی که منتظر کوچک‌ترین لغزششان هستند.
«ثانیا»ی که می‌خواستم عرض کنم همین است. 10 تیر و پایان احتمالی مذاکرات، به گمانم فرصت خوبی است تا کمی هم وقت کنیم مذاکره داخلی با خودمان را تمرین کنیم. اینکه امروز گروه‌های مختلف دارند با تمام قوا علیه یكدیگر فعالیت می‌کنند و از هیچ توهین و تحقیر و متلک پراندن و تهمت زدن و دلیل و گیر دادن به جرئیات زندگی خصوصی یكدیگر و وسط کشیدن پای جت‌اسکی فروگذار نمی‌کنند، اصلا شباهتی به چیزی که باید باشد، ندارد. منظورم هم فقط عرصه سیاست نیست‌ها. حتی در فرهنگ هم اوضاع از همین قرار است. کسی آمده است و ترجمه دیگری را نقد کرده، متن را که می‌خوانیم می‌بینیم به جای ذکر معایب، با انبوهی از متلک مواجهیم، بعد طرف مورد نقد جواب نوشته امیدوارم تو هم یک روز مترجم خوبی بشوی، نفر بعدی که وارد گود شده نوشته: «ترجمه عقل سلیم می‌خواهد» که یعنی طرف این را ندارد ... خب این حرف‌ها چه ربطی به نقد دارد؟ قرار است کسی کاری را ارائه کند و دیگرانی درباره چند و چون آن حرف بزنند و قضاوت هم با مخاطب باشد که حرف‌ها را بسنجد و تصمیم بگیرد که آیا بخرد، آیا نخرد.
 احاله دادن بحث به چیزهایی چنین بی‌وجه، همان‌قدر عجیب و غریب است که مثلا در عالم سیاست، سوءاستفاده از ارزش‌های والا و بالایمان برای زمین زدن حریف، داد همه را درآورده. شاید دیده باشید آن تصویر را که کسی در مراسم تشییع اخیر شهدای نازنین‌مان، پلاکاردی دست گرفته که «شهدا شرمنده‌ایم که دکتر ظریف اینچنین با قاتلان شما خوش و خندان است».
این آقا حتما می‌داند که قبل از دکتر ظریف هم کسان دیگری در کار مذاکرات بودند و میز مذاکره هم جای اخم و تخم نیست و اصلا ما قبل از مذاکره با حامیان صدام در جنگ، با خود او سر قطعنامه 598 مذاکره کردیم و امروز روابطمان با کشور عراق به چه شکل است و یحتمل بحثش اصلا این چیزها نیست، اما ترجیح داده به جای بحث مستدل و منطقی در نقد روش دیپلماسی ظریف، پای شهدا را بکشد وسط و کار خودش را راحت کند. در حالی ‌که این میانبرها، نه‌تنها راه کسی را کوتاه‌تر نمی‌کند که جامعه را به بن‌بست می‌کشاند و باب بحث و گفت‌وگوی منطقی را می‌بندد. حیف است که ما بلد باشیم با دشمن قسم‌خورده‌مان بنشینیم سر میز و مذاکره کنیم، اما به خودمان که می‌رسیم، نتوانیم دو کلام حرف حساب با همدیگر بزنیم، نیست؟



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code