گزارش

قطار ابدی

نویسنده: احسان ناظم‌بکایی
وارد اتاق که شد، هرم گرمای مطبوع به صورتش زد. حس خوبی پیدا کرد. تا چند دقیقه قبل، از این‌كه باید صبح سرد جمعه، رختخواب گرم و نرم را‌‌ رها کند و در این سوز، شیفت صبح جمعه را تحویل بگیرد...
وارد اتاق که شد، هرم گرمای مطبوع به صورتش زد. حس خوبی پیدا کرد. تا چند دقیقه قبل، از این‌كه باید صبح سرد جمعه، رختخواب گرم و نرم را‌‌ رها کند و در این سوز، شیفت صبح جمعه را تحویل بگیرد، دمغ بود. چرا باید بین این همه شغل در راه‌آهن، سوزنبانی ایستگاه هفت‌خوان در هفتادکیلومتری دامغان به او می‌رسید؟ نگاهی به دستگاه‌های کنترل کرد. همیشه آخر صفر که می‌شد، خط مشهد پر بود از قطارهایی که در مدل‌های مختلف راهی این شهر می‌شدند تا مسافرانشان، موقع شهادت امام رضا(ع)، کنار ضریح باشند. چشمش به چراغ‌های مسیر‌ها خورد. همه‌ی چراغ‌ها قرمز بود؛ یعنی همه‌ی مسیرهای اصلی و فرعی، بسته بودند؟ مگر چنین چیزی امکان داشت؟ آن هم در آخرین جمعه‌ی ماه صفر و با این همه بار ترافیک. نکند بچه‌های شیفت قبلی اشتباه كرده‌اند؟ شاید هم دستگاه‌ها هنگ کرده باشند؟ صدایی از بلندگوی یکی از مسیر‌ها در اتاق پیچید: «آقاجون! چی کار کنم؟ برم؟» به خودش آمد. نگاهی به دستگاه‌ها کرد. دکمه‌ی چراغ را زد. قرمز، سبز شد. «برو، راه بازه.»

 وقتی سوزنبان ایستگاه هفت‌خوان به قطار۳۹۴ که از سمنان راهی مشهد بود، فرمان حرکت داد، فکرش را هم نمی‌کرد که دقایقی بعد فاجعه‌ای بزرگ نام این ایستگاه گمنام را جهانی کند و او را تا ابد به دالان عذاب وجدان بیندازد. قطار۳۹۴ که قطاری محلی بود، شتاب گرفت تا به دامغان برسد. غافل از این‌كه در نزدیکی ایستگاه هفت‌خوان، قطار۴۸۰ رجای تبریز – مشهد که۴۳۲ مسافر را به پابوس امام هشتم می‌برد، متوقف است. دقایقی طولانی بود که این قطار به علت یخ زدگی سیستم ترمز و سرمای شدید هوا متوقف مانده بود. مسافرانی که ساعت ۱۲ ظهر دیروز، در ایستگاه تبریز، سوار قطار شده بودند، حالا بعد از ۲۰ساعت با بدن‌هایی کوفته، خواب‌آلود و خسته در کوپه‌هایشان نشسته بودند. آن‌ها امیدوار بودند با گرم شدن هوا، قطار هم تکانی بخورد و زود‌تر به مشهد برسند. عقربه‌ها، ساعت 7:48دقیقه‌ی صبح را نشان می‌دهد که فاجعه اتفاق می‌افتد. قطار ۳۹۴ سمنان- مشهد که شتاب گرفته، بدون هیچ ترمزی به واگن انتخایی قطار متوقف‌شده‌ی ۴۸۰ تبریز- مشهد می‌کوبد. صدایی مهیب، محدوده‌ی هفت‌خوان را تکان می‌دهد. سوزنبان، سراسیمه از اتاق گرم کنترل به بیرون می‌جهد. صدای جیغ و انفجار، گوشش را پر می‌کند. بوی دود به مشامش می‌رسد و شعله‌های مهیب آتش روی ریل در چشمخانه‌اش می‌نشیند. سوز سرما را فراموش می‌کند. کار از کار گذشته است. اتاقک لوکوموتیو و منبع سوخت قطار سمنان- مشهد، بعد از اصابت به واگن‌های ته قطار، می‌ترکد تا پنج واگن انتهایی قطار، غرق در آتش شوند. مسافران که از شدت برخورد، گیج و منگ شده‌اند، تلاش می‌کنند از قطار بیرون بیایند. در‌ها و پنجره‌های تنگ قطار، تحمل خروج ناگهانی حدود ۴۰۰ مسافر را ندارد. آتش، دود، خفگی، ازدحام، استرس و درد، بیشتر می‌شود و جان‌ها را می‌گیرد. مسافرانی که توانسته‌اند از قطار بیرون بیایند، بدون توجه به سرمای شدید صبحگاهی، بهت‌زده به همسفرانشان نگاه می‌کنند که در کوپه‌های ته قطار گیر کرده‌اند و زنده زنده، می‌سوزند...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code