انسان ها وکتاب ها

فقط بخوانید و بخوانید

نویسنده: حورا نژادصداقت
فراهم شدن شرایط صحبت با امیرحسین صدیق كمی سخت و طولانی بود، تنها دلیلش هم شلوغی‌های این چند وقت اخیر بود. با این حال، او در چند روز متفاوت به سؤال‌های ما جواب داد...
فراهم شدن شرایط صحبت با امیرحسین صدیق كمی سخت و طولانی بود، تنها دلیلش هم شلوغی‌های این چند وقت اخیر بود. با این حال، او در چند روز متفاوت به سؤال‌های ما جواب داد. جذابیت جواب‌های آقای پدر در این بود كه بی‌ادا حرف‌هایش را می‌گفت؛ مثلا بدون رودربایستی تعریف كرد كه گرچه هزینه‌ی زیادی برای خرید كتاب صرف می‌كند ولی راستش همه‌ی كتاب‌هایی را كه می‌خرد، نمی‌خواند. بعضی‌ را نگه می‌دارد برای روز مبادا و حتی هدیه دادن به كسانی كه از دیدن آن‌ها به شدت ذوق‌زده می‌شوند.

خاطره‌ی شیرین تن‌تن
رد پای قصه‌های «تن‌تن و میلو» در زندگی آمیخته با كتاب امیرحسین صدیق را از آن سال‌هایی كه كودك بوده تا نوجوانی‌هایش و حتی تا همین روزگارش می‌توان پیدا می‌كرد. او خوب یادش مانده كه وقتی بچه بوده، پدر و مادر برایش تن‌تن می‌خواندند و امیرحسین آن‌قدر تصویرگری‌های این كتاب‌ها را دوست داشته كه علاقه‌اش به كمیك‌استریپ و كتاب‌های متصور زیاد می‌شود. اصلا شاید یكی از دلایل اشتیاق او به خواندن، همین تصویرها بوده‌اند، خصوصا قبل از مدرسه، خانه‌شان پر بود از كتاب‌های مصوری كه حتی اگر مادرش آن‌ها را برایش نمی‌خواند، كتاب را باز می‌كرد و ورق می‌زد و برای خودش قصه‌ها می‌ساخت. فایده‌ی دیگر ورق زدن همان كتاب‌ها كه بعضی حتی ایرانی هم نبودند، این بوده كه بعدها هیچ وقت از مواجه شدن با زبان‌های خارجی هراسی در دلش ایجاد نشد و حتی انگیزه‌اش برای یادگیری آن‌ها بیشتر شد. انگار خاطره‌ی خوش همان كتاب‌دیدن‌های شیرین، حروف این زبان‌های بیگانه را در نظرش آشنا می‌كرد.
تن‌تن‌های نازنین به مرور زمان پاره و كهنه شدند و در این همه جا به جایی و اسباب‌كشی از بین رفتند و امروز فقط خاطره‌شان برای صدیق باقی مانده است. این خاطره‌ها آمیخته شده با داستان‌هایی كه ‌ی او برایش از روی كتاب ولی با ذهنیت‌های خودش تعریف می‌كرد. مهم‌تر از همه‌ی این‌ها سركشی به كتابخانه‌ی بزرگ پدربزرگش بوده كه موجب می‌شود، حتی در همان دوران دبستان درباره‌ی نسیم شمال تحقیق خوبی بنویسد و معلم‌ها حسابی او را تشویق كنند یا حتی در همین روزگار بزرگسالی‌اش خواندن كتاب را به خودش جایزه بدهد؛ مثلا به خودش بگوید امشب می‌روم سراغ فلان حافظی كه با جلد چرم و ورق گلاسه دارم یا امشب می‌روم سراغ آن حافظی كه نسخه‌های مختلف را دارد و می‌توان كلی از غرق شدن در كلماتش لذت برد.
شنیدن و خواندن خیلی از همان كتاب‌ها در دوران كودكی و نوجوانی در افكار و سبك زندگی او اثر گذاشته و این روزها آثار آن را می‌بیند... 





ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code