با خوانندگان

بازتاب ویژه

عشق واقعی!

نویسنده:
از مدت‌ها قبل می‌گفتند سال دیگه بیا بریم کربلا...
داستان جلد: جا پای جابر
شماره‌ی580 ،  صفحه‌های‌ 25 - 18
  •  حمید صبوری‌زاده
از مدت‌ها قبل می‌گفتند سال دیگه بیا بریم کربلا...
حتی یکی از بستگان که خیلی هم دوستش دارم، در حالی‌که سعی می‌کرد ناراحتم نکند، گفت: بابا تو که هرسال کلی خرج می‌کنی می‌ری مسافرت، بیا یک بارهم برای امام حسین(ع) خرج کن! تازه باید فقط خرج کرایه راه را بدهی، آن‌جا از لحاظ جا و مکان و خورد و خوراک مهمان امام حسین(ع) هستی خیلی! تعجب کردم! داشتیم تلفنی صحبت می‌کردیم. بعد از خداحافظی رفتم توی فکر، دروغ چرا؟ اولش ناراحت شدم به کسی چه مربوط که من کجا می‌روم؟! ولی بعد به این فکر کردم که چقدر خوب است ما یعنی من و همسر و پسرم هم به این سفر برویم. خدا را شکر بچه‌ام بزرگ شده، نگران نیستم یک وقت لای جمعیت گم شود، می‌توانیم برویم و یک دل سیر عشق را تجربه کنیم. از شما چه پنهان، پارسال و امسال مطالب و یادداشت‌های زیادی خواندم در مورد تجربیات زوار اربعین آقاسیدالشهدا(ع)و برخورد مردم عراق یا هر جای دیگر با زوار، غذاهای خوش‌طعم، چای‌‌های عراقی که پررنگ و غلیظ و تا کمر پر از شکر است، موکب‌های گوناگون و محبت‌هایشان به زوار اربعین کربلا از کشیدن آب زیر تاول‌ با سرنگ تا مالیدن پماد و بستن و ماساژ پا‌ها. حتی جایی خواندم در راه یک عرب چلوار سفیدی کف جاده پهن کرده و با احترام و تضرع از رهسپاران می‌خواهد از روی آن رد شوند تا وقتی مرد، آن کفنش باشد و باقی قضایا... -. و یا روایت‌هایی فرا‌تر از این متن جایی که یکی از دوستان راوی وقتی شب مهمان یک روستایی عراقی هستند و خودش هم فرزند شهید است، متوجه می‌شود آن خانواده هم پدرشان را در جنگ ایران و عراق از دست داده‌اند و باقی قضایا... چقدر گریه کرده بودند آن شب... این تصاویر را خیلی دوست دارم. یعنی به من هم می‌رسند؟
امسال هم راهپیمایی اربعین بازتاب وسیعی داشت در همه جا و البته در فضای مجازی! امسال استیکرهای مخصوص اربعین هم درآمد، فکرکنم پارسال نبود.تعدادی از دوستان هنرمند هم به کربلا رفتند که بازتابش برایم جالب بود.فکر می‌کنم تلویزیون می‌تواند درکنار اطلاع‌رسانی و نشست با مسئولان اجرایی مراسم اربعین، دست به تولید یک سریال عاشورایی _ اربعینی، بزند این همه خاطرات اربعینی حیف است كه فقط خوانده شود. می‌شود آن‌ها را تبدیل به تصویر کرد تا ماندگار‌تر شوند. جوانان ما مثل همین شهرام شاه‌حسینی، کارگردان هشت ونیم دقیقه هم دیگر خودشان را ثابت کرده‌اند. هرجا می‌رویم صحبت از این سریال است. منتها باید دقت و وسواس داشت. اربعین و مراسم خاص آن در دنیا تک است و مذهب و دین در آن مطرح نیست. میزبانان شیعه وسنی یا حتی از ادیان دیگر هستند و مهمانان از هر دین و مذهبی گرد هم می‌آیند تا عشق واقعی را باهم تجربه کنند.
  •  حسین غلامی
 باز هم 20صفر، باز هم محشر صغرا و باز هم سفر سالانه اما نه مانند سفر‌های دیگر. این سفر هیچ توشه‌ای نمی‌خواهد، نه‌تنها نمی‌خواهد که لازمه‌ی قدم گذاشتن در راهش گدا و دست خالی بودن است. این که دست خالی بروی و دست پر برگردی، عاقل بروی و شیدا برگردی، نه! عاقل که پا در این مسیر نمی‌گذارد! باید شیدا بروی و شیداتر برگردی. این جا دیگر فرقی نمی‌کند، مسلمان با مسیحی، شیعه با سنی، کرد با فارس و .... این جا همه بهشتی‌اند، همه کربلایی‌اند. این مسیر را جسم نمی‌پیماید که جسم علیل‌تر و ناتوان‌تر از آن است که راه بهشت بپیماید، همین است که معلول و روشندل و... پا به پای دیگران طی طریق می‌کنند.این‌جا دیگر پزشک، پزشک نیست و مهندس، مهندس و مدیر، مدیر و ... این‌جا همه زائرند، همه خادمند و ...می‌رسی! قیامت برپاست، بدون حسابرسی! جای سوزن انداختن نیست، تا چشم می‌بیند زائر و زائر و زائر.این‌جا دیگر مرد و زن ندارد، چشم‌ها تار می‌بینند، بغض‌ها می‌ترکند، ابر چشم‌ها شروع به باریدن می‌کند و چه باریدنی!
نمی‌دانی چگونه؟ یکباره خودت را مقابل شش‌گوشه می‌بینی، گریه دیگر امانت را بریده و باور نداری که بیداری و این‌ها همه خواب نیستند. چند روز اقامت به لحظه‌ای می‌گذرد، آخر برای عاشق هوش و حواسی نمی‌ماند که گذر زمان را احساس کند.وقت بازگشت است. دلت اما سر ناسازگاری دارد. دلت، دل نمی‌کند اما چه می‌توان کرد که نمی‌شود ماند... حالا دیگر زندگی‌ات دوقسمت شده، من پیش از کربلا، من پس از کربلا...
و تو، دیگر توی سابق نیستی.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code