با خوانندگان

سقوط یك رامبد!

نویسنده:
بله، اصل مطلب همین است! بریم نیایم، البته برای یک مدتی. درست مثل فاصله‌ی نسبتا طولانی‌ای که بین فصل‌های اول و دوم افتاد آقای جوان گاهی روی آنتن می‌آمد و در یک فضای طنزآمیز می‌گفت منتظر باشین ما داریم می‌اییم! مخاطبان و هواداران برنامه کم‌طاقت بودند ولی ظاهرا رامبد حسابی فکر برنامه‌ریزی بود و اینکه فصل دوم بازگشتی پرقدرت‌تر داشته باشد...
داستان جلد: بریم نیایم
شماره‌ی557 ، صفحه‌ی 34 - 41
سقوط یك  رامبد!

  •  حمید صبوری‌زاده
 بله، اصل مطلب همین است! بریم نیایم، البته برای یک مدتی. درست مثل فاصله‌ی نسبتا طولانی‌ای که بین فصل‌های اول و دوم افتاد آقای جوان گاهی روی آنتن می‌آمد و در یک فضای طنزآمیز می‌گفت منتظر باشین ما داریم می‌اییم! مخاطبان و هواداران برنامه کم‌طاقت بودند ولی ظاهرا رامبد حسابی فکر برنامه‌ریزی بود و اینکه فصل دوم بازگشتی پرقدرت‌تر داشته باشد. فاصله‌ی زمانی بین فصل‌های دوم و سوم اما ناچیز بود شاید هم اصلا زمان قابل بحثی نبود ولی اول از همه آنچه به چشم آمد، گستردگی حیرت‌آور استودیوی برنامه و ساخته شدن اجزای دکور استودیو با قطعات پلاستیکی بود که در مقایسه با فضای استودیو در فصل اول، کمی خنده‌دار به نظر می‌آمد. آنهایی که از آن فصل چیزهایی را در آرشیوشان دارند، منظورم را متوجه می‌شوند. از قضیه‌ی طرفداران مرتضی پاشایی مرحوم که بگذریم، یکی از برنامه‌های خندوانه مربوط به حضورخانم آوینی، دختر شهید آوینی به همراه همسر و فرزندش، بیشتر مناسب ماه عسل به نظر می‌رسد تا خندوانه، چراکه موضوع، بحث شهیدآوینی و تأثیرات معنوی ایشان برجامعه‌ی فرهنگی و هنری و نیز ماجرای مبتلا شدن همسر خانم آوینی _ که از قضا ایشان هم از منتقدان باسابقه‌ی سینماست _ به سرطان و همراهی خانم همسر با او بود که به خوبی پیش رفت و مناسبتی هم بود، چراکه‌‌ همان روز‌ها سالگرد شهادت سیدمرتضی آوینی بود ولی ای کاش رامبد این آیتم و این سوژه را به احسان علیخانی مرتبط می‌کرد! و ایضا ماجرای محمد مایلی‌کهن و محمد ناصری، هنرپیشه برنامه‌ی دورهمی مهران مدیری به نظر نگارنده به شدت ماه عسلی بود، این هم از فواید تعدد برنامه‌های تاک‌شو است! اخیرا نقش نیما که کاراکترهای مختلفی را در برنامه اجرا می‌کند، مثل جوبان پررنگ‌تر شده. این می‌تواند به نجات خندوانه کمک کند و آنچه هنوز برنامه را سرحال نگه داشته، حضور گرم و پرانرژی خود رامبد است و البته تک‌ایده‌های جذابی مثل هوشنگ مزاحم تلفنی که شاید بتوان او را نماینده‌ای از نسل سوم و چهارم جامعه دانست.
پی‌نوشت: درمورد زمان پخش اول خندوانه از دو سال قبل حرفی در دلم مانده که می‌خواهم مطرحش کنم. نمی‌دانم چرا فکر می‌کنم پخش اول برنامه در ساعت ۱۰یا۱۱شب به بعد اصلا مناسب نیست.

 زهرا یعقوبی
مِن‌باب این مسئله، ترجیح دادم عرایضم را با یک مثال کاملا آشنا آغاز کنم. زمانی که تصمیم می‌گیرید برای یک بار هم که شده در زندگی‌تان به صورت جدی رژیم بگیرید، ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست در دست یکدیگر می‌دهند تا تو را شکست دهند. از دعوت شدن به میهمانی‌های پرزرق‌وبرق و خوشایند گرفته تا مهربان شدن دوست و فامیل و همسایه و آوردن کیک و شیرینی و غذایی که رویش یک وجب روغن است بر در خانه شما. علاوه بر اینها انتقاد‌های شدید اطرافیان مبنی بر اینکه: «بی‌خیال بابا! امروز لاغر بشی دوباره دو روز بعدش چاق می‌شی» نیز بر سرت آوار می‌شود و کمتر کسی است که در برابر چنین ارتش قدرتمندی دوام بیاورد.
فصل سوم خندوانه هم بسیار شبیه این موضوع است. رامبد جوان به عنوان یکی از خلاق‌ترین و باسواد‌ترین افراد سینما و تلویزیون ایران، با فصل اول و دوم برنامه‌ی خندوانه خودش را در دل خانه‌های مردم ایران جا کرد و زمانی که در فصل سوم، یک رژیم جدی و جدید را با ایده‌هایی نو شروع كرد که در طول تاریخ چندهزارساله‌ی ایران به ذهن کسی خطور نکرده و اگر هم کرده باشد به مرحله‌ی اجرا نرسیده است، سیل انتقاد‌ها بود که بر سرش آوار شد و ابر و باد و مه و خورشید و فلک به این توافق رسیدند که ایشان را بر زمین بزنند.
از شروع فصل سوم خندوانه، به صورت کاملا متفاوت و جدید با ایده‌هایی نو و تازه، کمتر از هفتاد قسمت می‌گذرد و به هیچ وجه نباید در این مدت کوتاه انتظار معجزه داشت. در رژیم غذایی هم طول می‌کشد تا همه چیز روی غلتک بیفتد و در مسیر مستقیم و درست حرکت کند؛ چه برسد به یک برنامه‌ی سنگین تلویزیونی که بار جذب مخاطب ۷۰میلیونی را به دوش می‌کشد. علاوه بر انتقاد‌ها، موانع قوانین تلویزیون نیز که همزمان با شروع فصل سوم خندوانه اعمال شد بر سختی کار می‌افزاید و قدرت این ارتش عظیم را مضاعف‌ می‌کند. با وجود همه‌ی اینها، خداراشکر، رامبد جوان بیدی نیست که با این باد‌ها بلرزد و‌‌ همان عده از مردم ایران هم که متاسفانه معمولا عادت به انتقاد‌های بیجا، قیاس‌های غیرمنصفانه و قضاوت‌های زودهنگام دارند در ته ذهنشان اطمینان کامل دارند که رامبد جوان با ۲۶ سال سابقه‌ی کاری و با خلاقیت بی‌مانند ایده‌های خود را هرچند دیر و هرچند مشکل، بالأخره به ثبات و محبوبیت می‌رساند.
ای‌کاش کمی انصاف داشته باشیم و به جای اینکه هم‌وطن جوان و خلاق کشورمان را مورد انتقاد‌های بیجا و بی‌مورد و ناامیدی قرار دهیم، در کنار او بایستیم و به او کمک کنیم تا با قدرت هرچه تمام‌تر در مسیرش حرکت کند و به جلو برود.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code