رويداد در هفته

دود از كنده بلند می‌شود

نویسنده: احسان ناظم‌بكایی
پیر ما، آرنولد بود. پیوسته به كار دمبل و وزنه و قرص بود. پس خلایق گردش حلقه بزدند و پیرما حبس نفس بكرد و تن خویش بلولاند و باد بكرد و ملت را از این كار، سرخوش بكرد. پس پیرما به فیلم برفت...
پیر ما، آرنولد بود. پیوسته به كار دمبل و وزنه و قرص بود. پس خلایق گردش حلقه بزدند و پیرما حبس نفس بكرد و تن خویش بلولاند و باد بكرد و ملت را از این كار، سرخوش بكرد. پس پیرما به فیلم برفت و آستالاویستا بیبی بگفت و ترمیناتور بشد و چون صباحی گذشت از آكتوری به فرمانداری بیفتاد. چون پیر ما، پیر شد، مریدان وی را دیدند كه سریال «میوه ممنوعه» بیند و داستان شیخ صنعان و دختر ترسا بخواند. علت پرسیدند گفت: «هستی تو دیگه هستی؟» مریدان را این شبه آمد كه عقل پیر، زائل بشده و از این زوال، زاری سر بدادند. روزی پیر را بدیدند، عینك آفتابی بزده، بر اتولی گران سوار و در جوارش، بانویی صاحب جمال، بلمیده. بوقی برای مریدان بزد و گفت: «دود از كنده بلند می‌شه...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code