يادداشت

دنیای عوضی وارونه

نویسنده: محمد امیرپور
زمستان زود از راه رسید، همه را کلافه کرده؛ مردم به هر شیوه‌ای مشغول خالی کردن عصبانیت و گله‌گزاری‌اند...
#زمستان#لاستیك#جاده_چالوس
زمستان زود از راه رسید، همه را کلافه کرده؛ مردم به هر شیوه‌ای مشغول خالی کردن عصبانیت و گله‌گزاری‌اند؛ راننده‌ی اول که دوربین صداوسیما را دیده با غیظی تند می‌گوید: « ماشین‌های شهرداری پس کجا هستند؟! هیچ شنی توی خیابان‌ها نریخته‌اند و این وضع را درست کرده‌اند»، راننده‌ی دوم اما از سنگینی ترافیک شکایت دارد: «از صبح ساعت شش از ولیعصر راه افتاده‌ام و الان که نه شده، هنوز به پارک‌وی نرسیده‌ام.» هر دو راننده هم تک‌سرنشین هستند و وسط آلودگی در این وارونگی زمستانی، شیک‌وتمیز پز معترض‌ها را هم گرفته‌اند. انگار تولید آلودگی و تک‌سرنشین‌بودن و ترافیک درست کردن حق آن‌هاست اما چه کسی جوابگوی خیابان‌های یخ‌زده است؟!  

زمستان زود از راه رسید، همه را خانه‌نشین کرده اما هستند آدم‌هایی که از بد حادثه توی خیابانی یخ‌زده گرفتار شده‌اند و ماشین‌‌شان توی کوچه سر می‌خورد و مثل توپ بولینگی که ول شده باشد، به عابران پیاده و ماشین‌ها می‌‌زند. همه‌ی کانال‌ها و پیج‌ها هم از ویدئوهای این تصادف‌ها پر شده‌اند. ویدئوهایی که یک شهروند محترم، در حالی که احتمالا فنجان نسکافه‌ای هم دستش گرفته، از پشت پنجره از تقلای یک عابرپیاده برای زیر ماشین نرفتن گرفته  است. ‌زمانی به ‌ما یاد می دادند که نسبت به درد کشیدن مردم تماشاچی نباشیم. این روزها اما باید بگویند تماشاگر بودن ایرادی ندارد، لااقل از زجر کشیدن مردم فیلم نگیرید.
توی سال‌های بچگی، یک‌بار که همراه خانواده عازم شمال و جاده‌ی چالوس بودیم، توی مسیر رفت‌وبرگشت، سه‌بار لاستیک‌مان پنچر شد. هر سه‌بار هم میخ توی لاستیک رفته بود. می‌گفتند آپاراتی‌های کنار جاده برای این‌که مشتری پنچری برای خودشان جور کنند، یکی،دوکیلومتری پایین‌تر از مغازه‌شان میخ توی جاده می‌ریزند تا کاسبی‌شان رونق بگیرد. این‌روزها اما اوضاع بدتر شده. روزنامه‌ی شهروند در گزارشی نوشته؛ «یدک‌کش‌ها و جرثقیلی‌های جاده‌ی چالوس، گازوئیل روی آسفالت جاده‌ می‌ریزند تا ماشین‌ها سربخورند و تصادف کنند و این وسط پولی به جیب یدک‌کش‌ها برود.» میخ ریختن کف جاده‌ی خشک و صاف را می‌شود هضم کرد اما پاشیدن گازوئیل روی یخ‌وبرف پیچ‌های چالوس را نه!! مگر سرنشین‌های ماشین‌هایی که توی جاده‌ی چالوس منحرف می‌شوند، چقدر شانس زنده‌ ماندن دارند.

هر روزی که توی این مملکت برف ببارد و خیابان‌ها را سفیدپوش کند، یک فیلم کامل و بی‌نقص از غم‌انگیز بودن ما روی پرده می‌رود؛ فیلمی که بازیگرانش راننده‌های تک‌سرنشینی هستند که شهر را آلوده می‌کنند، فیلمبردارهایش از پشت پنجره‌های دوجداره‌ی ضخیم فیلم می‌گیرند و به بدبختی مردم لبخند می‌زنند و کارگردان‌هایش سکانس آخر را طوری دکوپاژ می‌کنند که یکراست بروی ته‌دره و خلاص؛ فیلمی که باید نامش را بگذارند «دنیای عوضی وارونه».



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code