ادبیات

دماغ!

نویسنده: حورا نژادصداقت
آن‌قدر اسم پینوكیو را شنیده‌ایم و حتی هنوز هم در زندگی معمولی‌مان یادش می‌افتیم كه شاید باورش برایتان سخت باشد...
آن‌قدر اسم پینوكیو را شنیده‌ایم و حتی هنوز هم در زندگی معمولی‌مان یادش می‌افتیم كه شاید باورش برایتان سخت باشد، اگر بگوییم كه ما ایرانی‌ها تا الان هیچ‌وقت ترجمه‌ای از نسخه‌ی اصلی این كتاب را ندیده و نخوانده‌ایم؛ گرچه ترجمه‌هایش در ایران زیاد است و تصویر ذهنی همه‌مان از همان سریال ژاپنی پینوكیو شكل گرفته است ولی واقعیت این است كه نه آن نسخه‌ی ژاپنی وفادارترین تصویر به نوشته‌های «كارلو كلودی» بوده است و نه كتاب‌هایی كه خوانده‌ایم. دكتر غلامرضا امامی كه از نویسندگان و البته مترجمان مشهور حوزه‌ی كودك و نوجوان است، این روزها ترجمه‌ی جدیدی از این كتاب را در اختیار ما گذاشته‌اند؛ ترجمه‌ای از زبان اصلی ایتالیایی یعنی دقیقا همان چیزی كه خود نویسنده، كلودی نوشته بود. همین بهانه‌ای شد تا مروری كنیم بر پینوكیو و حواشی مختلفش؛  از فیلم و سریال گرفته تا معنای نمادهای این داستان و تفاوت‌هایی كه بین نوشته‌ی اصلی و چیزی كه در ذهن ما نقش بسته است، وجود دارد.

 پینوكیو قصه‌گوی زندگی‌ما
نام دكتر غلامرضا امامی را اهل ادبیات زیاد شنیده‌اند و از تالیف‌ها و ترجمه‌ها و پژوهش‌هایش باخبرند. ترجمه‌ی نسخه‌ی ایتالیایی پینوكیو فرصتی فراهم كرد تا ما هم گفت‌وگویی با ایشان داشته باشیم و بپرسیم كه واقعا بعد از این همه ترجمه‌ی مختلف و دیدن سریال‌های پینوكیو آیا هنوز هم نیازی به بازخوانی این اثر داریم یا نه؟ دكتر امامی بیش از همه از نمادهای این داستان گفت كه حتی در دوران معاصر ما همچنان مصداق پیدا می‌كنند و این یعنی پینوكیو هنوز قدیمی نشده و در هر دوره می‌توان نگاهی نو به او كرد.

به نظرتان ما هنوز هم به خواندن پینوكیو نیاز داریم؟
من گمان می‌كنم تا زمانی كه بدی و بدها در جهان وجود دارند، ما به خواندن پینوكیو نیاز داریم. چرا كه معمولا بدكاران در همه‌ جای جهان و در همه‌ی زمان‌ها و مكان‌ها نقاب خیرخواهی و خوبی به چهره می‌زنند. از این رو ما همواره می‌توانیم از داستان پینوكیو درس‌های زیادی بیاموزیم.

  چطور این كتاب آن‌قدر همه‌گیر شد؟
پینوكیو از معدود آثاری است كه هم بچه‌های آمریكایی آن را می‌خوانند و هم نوجوانان چینی، هم بچه‌های مسلمان و هم نوجوانان مسیحی. كلودی در اثرش به ذات بشر دست یافته كه در آن نیكی و بدی به هم آمیخته است؛ بشری كه نه دیو است و نه فرشته و پیوسته بر سر دو راهی خیر و شر قرار می‌گیرد. من تركیب «همذات‌پنداری» را نمی‌پسندم بلكه ترجیح می‌دهم از عبارت «همسان‌پنداری» استفاده كنم. اگر كودكان از این داستان استقبال می‌كنند، به این دلیل است كه همه‌شان فطرت یگانه‌ای دارند، یعنی همگی از فریب و دروغ بیزارند...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code