دلخوشی‌های بزرگ من

نویسنده: مهدی شادمانی
حمید الان پیغام داد که در راهپیمایی اربعین به یادم ‌هست. نمی‌دانم او چندمین نفری است که از شروع راهپیمایی به من خبرداده...
حمید الان پیغام داد که در راهپیمایی اربعین به یادم ‌هست. نمی‌دانم او چندمین نفری است که از شروع راهپیمایی به من خبرداده. پوریا و ‌همسرش، حامد، حمید، آن یکی حامد عزیز‌، رضا، احسان، سجاد و همسرش و یکی دیگر از‌‌ دوستان‌ با حمید می‌شوند 11نفر اما گمانم خیلی بیشتر باشند. امسال در اربعین من بیش از انگشتان دستانم نایب دارم برای پیاده‌روی و زیارت آقا امام حسین(ع).
تا به حال فقط دو بار کربلا زیارت رفته‌ام و هیچ کدامش اربعین  نبود. امسال لطف خدا یک جور دیگر شامل حالم شده که خودم نیستم اما این همه نایب در کربلا و نجف دارم.
راستش را بخواهید از شروع این بیماری همین‌طوری بوده این‌قدر برایم نذر ونیاز کرده‌اند و نماز وقرآن برایم خوانده‌اند که اگر ۴۰ سال دیگر عمر سالم هم داشتم، بعید است که در طول آن شامل این همه لطف بندگان خدا قرار می‌گرفتم. دوستان کرور کرور از مشهد و قم، کربلا و نجف و دمشق برایم عکس می‌فرستند و دلم را آرام می‌کنند که آن‌جا از قولم سلام کرده‌‌اند و جواب گرفته‌اند.
نمی‌دانم حکمت این بیماری چیست و چطور شده که با آن دست به یقه شده‌ام اما به قول یک آقا سید این چیزی نیست که خودم انتخاب کرده باشم. یک مهمان ناخوانده است که حتما خود خدا هدیه کرده است.
حالا من در کنار این هدیه‌ی سنگین خداوند دلخوشی‌هایی دارم که همین به یادماندن دوستان است.
در روزهایی که تاسوعایم مثل عاشورا، مثل اربعین روی تخت است، دلم خوش به دوستانی است که به اذن خدا از قولم سلام می‌کنند و تحمل رنج این روزگاران را آسان‌تر، شکرخدا به خاطر نعمت ونعمت‌هایش.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code