حیوان باشیم

نویسنده: حامد عسكری
اولین تیرکمانی که درست کردم، كاملا حرفه‌ای بود با دوشاخه‌ی انار و تیوپ دو لایه‌ی قرمز دوچرخه‌ی کورسی فرمون برگشته‌ی دنده‌ای (این نوع تیوپ به هیچ‌وجه گیر نمی‌‌آمد و داشتن تیرکمانی با این آپشن‌ها در حد داشتن سلاح گرم بود و از قلدرهای همسن و سال محل جواز حمل می‌خواست) هدف اولین شلیکم با او تیركمان، یکی از جوجه‌مرغ‌های خانه‌ی بی‌بی‌‌ام در بم بود...
#قاتل#خون
اولین تیرکمانی که درست کردم، كاملا حرفه‌ای بود با دوشاخه‌ی انار و تیوپ دو لایه‌ی قرمز دوچرخه‌ی کورسی فرمون برگشته‌ی دنده‌ای (این نوع تیوپ به هیچ‌وجه گیر نمی‌‌آمد و داشتن تیرکمانی با این آپشن‌ها در حد داشتن سلاح گرم بود و از قلدرهای همسن و سال محل جواز حمل می‌خواست) هدف اولین شلیکم با او تیركمان، یکی از جوجه‌مرغ‌های خانه‌ی بی‌بی‌‌ام در بم بود. یه سنگریزه لای چرم گذاشتم و تیرکمان را بالا آوردم و یك چشمم را بستم و نفسم و حبس کردم و.... تااااهپ. جوجه غلتید. سنگ به گردنش خورده بود و در خونش غلت می‌زد. خفیف جریس‌جریس کرد و مادرش قدقدکنان دورش چرخید و من اولین بار معنی استیصال رو آنجا فهمیدم. من قاتل بودم. من یک مادر را بی‌فرزند کرده بودم. درد سر ندهم، این جوجه تا شب‌های متمادی کابوس من بود و تا مدت‌ها در خواب‌هایم جوجه بی‌سری پرواز می‌کرد و صدای جریس‌جریسش عرق سرد برتنم می‌نشاند. تصمیم گرفتم دیگر حیوان نکشم اما از دوشاخه لامصب و لذت شلیک با آن نمی‌شد گذشت آن هم با آن تیرکمان نمره‌دار و آپشن‌مند(!) ما بمی‌ها به گنجشک می‌گوییم چُغوک با بچه‌ها که می‌رفتیم چغوک‌زنی. همه‌ی گلوله‌های من صرف ترکاندن انارهای ترکیده بر شاخه و قوطی‌های پپسی و کوکا می‌شد. در باغ‌های مردم هم که می‌رفتیم به چغوک‌زنی، خیلی نامحسوس سروصدا می‌کردم و چغوک‌ها را پر می‌دادم. جغوک‌زنی مراسم خاصی داشت. شکارچیان بمی معتقد بودند سنگریزه‌ها را باید شست و به حیوان زد چراکه اگر بر سنگریزه‌ها عابری یا سگی ادرار کرده باشد، سنگ نفرین شده است و به هدف حلال گوشت نمی‌خورد. دوم اینکه اگر گنجشکی شکار می‌شد، خونش را باید به انتهای تیرکمان می‌مالیدند و در افواه رایج بود که در بهبود نشانه‌گیری مفید است. سرم پیش خدایم بلند است که تیرکمان من هرگز به خون حیوان بی‌زبانی آلوده نشد و به رغم طعنه‌ی بسیارشنیدن، جانداری را بی‌جان نکردم. حال که خبر شهادت مظلومانه‌ی سه محیط‌بان نازنین هموطنم را شنیدم، ناخودآگاه دلم می‌سوزد برای بره‌آهو‌ها و قرقاول‌ها و یوزپلنگانی که بی‌پدر و یاور شده‌اند. به پستان‌های رگ کرده‌ی ماده آهویی فکر می‌کنم که بعد از ریختن خون این برادرانم با شنیدن صدای هر شلیک غریبه‌ای در گرگ و میش صبح و غروب در ارتعاش کوهستان از استرس خشک و خشک‌تر می‌شوند. به خون ریخته‌ی برادرانم در کوهستان فکر می‌کنم و گرگ پیری که خون خشک شده‌ی داغ را شب وقتی که ماه در شکم ابری عقیم سُر می‌خورد، بر تخته سنگ‌ها می‌لیسد و وقتی ماه را که ابر دستمال کشیده و براق‌تر شده را می‌بیند، بر بالا‌ترین صخره‌ی کوه می‌رود و غاره می‌کشد. انسان اشرف مخلوقات است اما بیاییم در مواجهه با طبیعت، حیوان باشیم.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code