يادداشت

حالا چی بخوانیم؟

نویسنده: احسان رضایی
چه کتابی بخوانم؟ هر روز یک یا چند نفر برایم پیام می‌فرستند و سلام می‌کنند و بعد همین را می‌پرسند. سوال ساده‌ای است اما جواب آسانی ندارد...
چه کتابی بخوانم؟ هر روز یک یا چند نفر برایم پیام می‌فرستند و سلام می‌کنند و بعد همین را می‌پرسند. سوال ساده‌ای است اما جواب آسانی ندارد. سلایق و علایق هر کسی با دیگری متفاوت است و موقع توصیه‌ی کتاب، باید حواست به سن و سال، حال و حوصله، معلومات قبلی و انتظارات فعلی طرف باشد تا بتوانی چیزی معرفی کنی که به دردش بخورد و از خواندنش لذت ببرد اما فقط همین‌ها هم نیست. همیشه موقع پیشنهاد کتاب، سعی می‌کنم اسمی را بگویم و چیزی را معرفی کنم که کمی هم افکار خواننده را به کار بیندازد. می‌گویند بهترین کتاب‌ها آن‌هایی هستند که بعد از تمام شدنشان تازه توی ذهن مخاطب شروع بشوند؛ آن‌هایی که سوالی ایجاد بکنند. بگذارید مثال بزنم. این روزها مشغول خواندن کتاب «انسان خردمند» نوشته‌ی «یووال نوح هراری» هستم. کتاب یک دوره‌ی تاریخ جهان است، از اعصار ماقبل تاریخ و انسان‌های نئاندرتال تا به امروز. کتاب حجم معقولی دارد، یک‌جور طنز و سرخوشی در روایتش هست، مترجم متن را خوب و روان برگردانده اما ویژگی مهم کتاب نگاه غیرکلیشه‌ای آن به تاریخ بشر است؛ مثلا همه شنیده‌ایم که انقلاب کشاورزی و تبدیل آدمی از موجودی شکارچی به کشاورز، مرحله‌ی بزرگی از تمدن بوده. این کتاب می‌نویسد این‌طور نیست. انقلاب کشاورزی دستاورد بزرگی بود اما برای گندم، نه آدمی، چون گندم بود که بشر را متقاعد کرد از بین همه‌ی گیاهان او را انتخاب کند، محیط زندگی‌اش را از سنگ و شن و گیاهان دیگر تمیز کند، برایش شبکه‌ی آبیاری درست کند، با آفاتش مبارزه کند، ... و آدمی را که در عصر شکار منوی غذایی بسیار متنوعی داشت، به چند غذای اصلی محدود کند. خب، می‌شود با این حرف‌ها مخالفت کرد. در مورد خیلی از نکات دیگر کتاب هم می‌شود اِن قُلت آورد اما نمی‌شود تاثیری را که کتاب در ذهن ما برای پیدا کردن جواب ایجاد می‌کند، انکار کرد. کتاب خوب، چنین کتابی است؛ کتابی که خواندنش سوال ایجاد کند و خواننده را سراغ کتاب یا کتاب‌های دیگر بفرستد. در باقی موارد هم می‌شود همین حکم را داد؛ مثلا فرض کنید در شبکه‌های اجتماعی، همه‌ی ما عضو گروه‌های متعدد و فالوئر صفحات مختلفی هستیم. آن‌جا هم باید حواسمان باشد که فقط در جمع کسانی که مثل خودمان فکر می‌کنند، نباشیم، چون وقتی همه شبیه هم باشیم، دیگر چالشی در کار نیست. اگر همه مخالف دولت باشیم، آن تصویر سر زدن آقای جهانگیری به یک چادر زلزله‌زده‌ها با کفش را خواهیم دید و انواع و اقسام شماتت‌های ممکن را. اگر همه هوادار دولت باشیم، عذرخواهی آقای جهانگیری را دست به دست می‌کنیم و در ستایش روحیه‌ی نقدپذیری داد سخن می‌دهیم. در هر دو حالت، بخشی از ماجرا و حرف‌های کسانی را که متفاوت از ما فکر می‌کنند، نخواهیم شنید. طبیعتا این روش به تعصب ختم خواهد شد و باور کنید با وجود تعصب، چیزی از خرد بشری باقی نخواهد ماند. داعش مگر نبود؟ گروهی از افراد متعصب که دریافت ناقص خودشان از دین را به حرف تمام عالم و آدم ترجیح می‌دادند و حاضر نبودند ذره‌ای در افکارشان تردید کنند. داعش حالا نابود شده است، نکند راه و رسم متعصبانه‌ی آن‌ها در درون ما زنده بماند.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code