يادداشت

جامعه‌ی تب‌دار

نویسنده: رضا صیادی
از خدا كه پنهان نیست، از شما چه پنهان، جمعه‌ی هفته‌ی پیش من هم مثل خیلی‌های دیگر استندبای پای موبایل نشسته بودم و تندتند دیجی‌كالا و بامیلو را رفرش می‌کردم...
از خدا كه پنهان نیست، از شما چه پنهان، جمعه‌ی هفته‌ی پیش من هم مثل خیلی‌های دیگر استندبای پای موبایل نشسته بودم و تندتند دیجی‌كالا و بامیلو را رفرش می‌کردم تا شاید به متاع گرانبهایی برسم كه به ثمن بخس حراجش کرده‌اند. نخوابیدم تا مبادا سرم بی‌كلاه بماند. تا دلتان بخواهد رفرش كردم، آخرش هم برای آن‌كه از این فرصت مغتنم بی‌بهره نمانم، چند قلم خرید كردم.
نمی‌دانم كیفیت آن چند قلم كالایی كه خریدم چطور است و چند روز بعد پشیمان می‌شوم یا نه ولی عجالتا موج اول پشیمانی مدتی است سراغم آمده كه اساسا چرا وارد این بازی شده‌ام. احتمالا خیلی از ما دوست داشتیم از این معادله با «حس پیروزی» بیرون بیاییم؛ حسی كه بتوانیم تا مدت‌ها پزش را بدهیم كه فلان كالا را مفت خریدم ولی حالا دقیقا احساس «باخت» سراغمان آمده؛ حس این‌كه فلان جنس را اصلا مفت نفروخته‌اند و ادای فروختنش را در آورده‌اند، حس این‌كه از برخی اجناس درست و درمان کلا یكی دو تا موجودی داشت و احتمالا همان را هم به رفقایشان داده‌اند، حس این‌كه روی قیمت‌ها کشیده‌اند و به اسم تخفیف دولاپهنا حساب كرده‌اند و كلی ابهام دیگر. ولی به نظر من فاجعه‌تر از همه‌ی این‌ها، این بود كه گردانندگان این سایت‌ها، خوب رگ خواب ما را شناختند و با یك ترفند رسانه‌ای كاری كردند تا همه‌ی جنس‌های مانده در انبارشان روی سرودست برود. شبیه همان كاری كه سایپا چند سال پیش كرد و با یك وام ساده كه سودش را هم پیش بینی كرده بود، همه‌ی پرایدها را فروخت و انبارهایش خالی شد.
ترفند اصلی فروشندگان «مد» كردن است. «تب» اش را مثل یك ویروس می‌اندازند به جان جامعه و كاری می‌کنند كه هر كس از قافله جاماند، احساس خسارت كند. در چنین شرایطی، اگر یك شلوار جین ساده را قیمت بزنی 990 هزار تومان و بعد هم 90درصد تخفیف رویش ارائه دهی، كسی چون و چرا نمی‌کند. وقتی مد شد، چنان موجی می‌آید كه دیگر تك و توك صدای اعتراض هم به گوش كسی نمی‌رسد.
با عرض شرمندگی، ما کلا مردمان خوش موجی هستیم! یعنی راحت در چنین موقعیتی گیر می‌افتیم. داستان هم فقط به خرید مربوط نیست، ما در فیلم دیدن هم همین طوریم. مردمی كه در طول سال شاید یك بار هم پایشان به سینما باز نشود، در ایام جشنواره‌ی فجر می‌روند و سه ساعت در صف می‌ایستند. كسانی كه در طول سال لای كتاب را باز نمی‌کنند، هر سال با چند كیسه خرید، از نمایشگاه كتاب برمی‌گردند و تا دلتان بخواهد از این مثال‌ها وجود دارد كه ثابت می‌كند، اگر چیزی مد شود ما خوب از خجالتش در می‌آییم.
وقتی وسط پاییز، درست در روزهایی كه داستان زلزله و كمك به مردم كرمانشاه داغ است و چند ماه تا فصل خرید نوروز مانده، چند سایت اینترنتی موفق می‌شوند موج «جمعه‌ی سیاه» راه بیندازند، معلوم است كه ایده‌هایی مثل ولنتاین، هالوین و خرید كریسمس هم كار خودشان را می‌کنند، كافی است كاری كنند تا جامعه گرفتار «تب» شود، همین!



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code