تلويزيون

تئاتر صبورم كرد

نویسنده: سوسن سیرجانی
سریال عقیق یكی از مجموعه‌های مناسبتی تلویزیون برای محرم امسال بود كه پخش آن اوایل هفته‌ی گذشته به پایان رسید. این مجموعه كاری بود...
سریال عقیق یكی از مجموعه‌های مناسبتی تلویزیون برای محرم امسال بود كه پخش آن اوایل هفته‌ی گذشته به پایان رسید. این مجموعه كاری بود از تیم دو نفره‌ی بهرنگ توفیقی و سعید نعمت‌الله كه پیش از این، دو سریال پر مخاطب «پشت بام تهران» و «زیر پای مادر» را با هم كار كرده بودند اما این سه پروژه علاوه بر نویسنده و كارگردان، یك نقطه‌ی مشترك دیگر هم داشتند و آن حضور بازیگری به نام «علیرضا آرا» بود؛ بازیگری كه در سریال اولی نقش كمتری داشت و در دومی نقشش پر رنگ‌تر و كاراكترش تاثیرگذارتر شد و در نهایت در سریال سوم یعنی «عقیق» در قامت قهرمان قصه ظاهر شد. او كه خاستگاهش تئاتر است مانند خیلی از تئاتری‌ها كه از تك فرصت‌هایشان در عرصه‌ی تصویر نهایت بهره را می‌برند و خوش می‌درخشند، فرصت به دست آمده در عقیق را قدر دانست و توانست با نقش «احد شیرو» حسابی عرض اندام كند. به همین بهانه با آرا به صحبت نشستیم تا ببینیم از روندی كه طی 22 سال حضور در صحنه‌ی تئاتر طی كرده تا به این‌جا برسد، راضی است و برنامه‌اش برای بعد چیست.

علیرضا آرا بیش از 20سال از زندگی هنری خود را در صحنه‌های نمایش گذرانده است. حالا چند سالی است كه در قاب تلویزیون هم حضور دارد و هر سال انگار به فعالیتش بیشتر بها داده می‌شود. كمی از این راهی كه از تئاتر تا نقش یك تلویزیون آمدید، بگویید.
در ابتدا باید بگویم این نفس بازیگری است كه برای من مهم است و تفاوتی میان مدیاها از لحاظ این‌كه در آن‌ها حضور داشته باشم یا نه، قائل نیستم. برای من كیفیت نقش مهم است اما در این سال‌ها بیشتر كار تئاتر انجام داده‌ام، چون دلبسته‌ی صحنه بودم. من از آن‌جا شروع كردم و علاقه‌ی ویژه‌ای به تئاتر دارم، بنابراین ترجیحم تا سال‌ها، نمایش بود و خود خواسته به سمت مدیای دیگری نمی‌رفتم.
 
یعنی پیشنهاد خوب تصویری داشتید و باز اصرار به حضور در تئاتر داشتید؟
شاید مقداری از این اصرار هم به این دلیل بود كه پیشنهادهایی كه در قاب تصویر به من می‌شد، آن‌قدر كیفیت بالایی نداشت كه بخواهد من را وسوسه كند اما در كنار همه‌ی این‌ها از سال 78 تا 81 در 10 سریال كار كردم كه البته فقط در یكی از آن‌ها كه «چراغی در شب» نام داشت، نقش اصلی داشتم. بقیه‌ی كارهایم هم معمولا یا اپیزودیك بوده یا كارهایی بوده كه به ندرت دیده شده یا اگر هم دیده شده، بعد از گذشت این سال‌ها فراموش شده‌اند اما در سال‌های اخیر همزمان با این‌كه در تئاتر پرکارتر شده‌ام و بیشتر جا افتادم، ترغیب شدم تا در عرصه‌ی تصویر هم بیشتر كار كنم، بنابراین تصمیم گرفتم در تلویزیون و سینما هم فعالیت جدی‌تری داشته باشم.

 این حرف شما به معنی این است كه در تئاتر اشباع شدید، حالا دنبال عرصه‌ی جدیدی برای نشان دادن توانایی‌هایتان بودید؟
 نمی‌گویم در تئاتر اشباع شده‌ام اما حضور مستمر در تئاتر مرا به این اطمینان رساند كه خودم را در سینما و تلویزیون هم محك بزنم. در طول همه‌ی این سال‌ها منتظر بودم یك نقش اصلی كه كمتر به هر بازیگری پیشنهاد می‌شود، به من برسد تا بتوانم با آن یك استارت جدی در قاب تصویر داشته باشم كه نقش احد شیرو این موقعیت را برایم به‌وجود آورد.
 
بازیگرهای تئاتری صبر جالبی دارند، خیلی از ستاره‌های امروز سینما و تلویزیون مثل نوید محمد زاده یا كمی قبل‌تر از او محسن تنابنده و... سال‌ها در تئاتر كار كردند و به چشم نیامدند اما آن‌قدر صبوری كردند تا این‌كه در نهایت خودشان را به سینما و تلویزیون تحمیل كردند. این صبر ایوب وار از كجا می‌آید؟

به نكته‌ی خیلی جذاب و خوبی اشاره كردید، چون نظر من دقیقا همین است، این تئاتر است كه بازیگران را صبور، محكم و با اعتماد به نفس می‌کند و تجربه و ابزار در اختیارشان می‌گذارد تا بتوانند وارد مدیوم‌های دیگر مثل سینما و تلویزیون بشوند. شاید جالب باشد این را بگویم، سال 74 كه وارد تئاتر شدم و شروع به گذراندن دوره‌های تئاتر در حوزه‌هنری كردم، تشنه‌ی شهرت بودم و اساسا انگیزه و هدفم این بود كه سوپراستار سینما و تلویزیون شوم اما حالا که بیش از 22 سال از آن زمان گذشته می‌توانم اعتراف کنم که از خوش شانسی من بود که در 10سال اول کارم نقش متفاوت سینمایی و تلویزیونی به من پیشنهاد نشد و به نقش‌هایی که یک شبه آدم را به بالا پرتاب می‌کند، نرسیدم.

 اگر این اتفاق می‌افتاد چه می‌شد، فكر نمی‌کنید مثلا 20 سال جلو می‌افتادید؟
 نه اصلا؛ چون اگر این اتفاق برایم می‌افتاد شاید خیلی سریع به شهرت و جایگاهی می‌رسیدم، اما به همان سرعت هم سقوط می‌کردم. مزیت كار مستمر در تئاتر این بود كه ذره ذره آلوده‌ی آن شدم و به نقطه‌ای رسیدم که كار تئاتر را به خیلی از پیشنهادهای تصویری ترجیح دادم. صبری که شما می‌گویید دقیقا از تئاتر به من رسید و باعث شد هیجان کاذب نسبت به شهرت در من فروکش کند و جای خودش را به صبر و منطق بدهد...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code