با خودت چه كردی پسر؟

نویسنده: وحید سعیدی
. پرسپولیس كلی ستاره‌ی ریز و درشت خرید؛ از دروازه‌بان بگیر تا فوروارد. شهاب گردان، سیدجلال حسینی، محسن بنگر، حسین ماهینی، محمد قاضی و در نهایت كریم انصاری‌فر ستاره‌هایی بودند كه یكی پشت دیگری با پرسپولیس قرارداد بستند...
1. پرسپولیس كلی ستاره‌ی ریز و درشت خرید؛ از دروازه‌بان بگیر تا فوروارد. شهاب گردان، سیدجلال حسینی، محسن بنگر، حسین ماهینی، محمد قاضی و در نهایت كریم انصاری‌فر ستاره‌هایی بودند كه یكی پشت دیگری با پرسپولیس قرارداد بستند. همه‌ی این‌ها به علاوه علی كریمی و مهدی مهدوی‌كیا، یعنی یك تیم كهكشانی برای یك فصل رویایی اما این تیم رویایی جنسش جور نبود. هافبك دفاعی نداشت، تیم بدون سرمربی و باسلیقه‌ی رویانیان و مشاورانش بسته شده بود، از همین رو كلی فوروارد و دفاع و هافبك خریداری شده بود، جز یك هافبك دفاعی شش‌دانگ.
2. پرسپولیس كهكشانی، وارد كارزار لیگ شد اما درست از همان نقطه‌ای كه باید ضربه می‌خورد، آسیب دید. تیم هافبك دفاعی متخصص نداشت و با وجود سیدجلال و بنگر در اوج، شده بود مثل شهر بی‌دفاع. كار به نیم‌فصل رسید و تیم كهكشانی پرسپولیس نتیجه نگرفت، یحیی آمد و كار را دست گرفت، اولین حركتش خرید یك هافبك دفاعی شش‌دانگ در پنجره‌ی نقل‌وانتقلات زمستانی بود. او دست روی یك پدیده‌ی جوان گذاشت، پسری خوش قد و قامت كه با بازوبند فجرسپاسی وسط زمین این تیم آقایی می‌کرد. او كشف كارلوس كی‌روش بود و مردم در یكی از بازی‌های دوستانه‌ی تیم‌ملی برای اولین بار نامش را شنیدند؛ رضا حقیقی مهره‌ی گمشده‌ی پرسپولیس آن سال‌ها.
3. رضا حقیقی به جمع پرسپولیسی‌ها اضافه شد، وسط زمین را جوری برای یحیی جمع كرد كه تیم پله به پله در جدول بالا آمد و به فینال جام حذفی رسید. او در بین همه‌ی ستاره‌های درشت و گردن كلفت آن تیم، درخشید و سال بعدش كه اتفاقا سال منتهی به جام‌جهانی بود، مرد اول تیم علی دایی شد. تیم با حضور او در وسط زمین و سیدجلال و بنگر در پشت سرش ركورد كمترین گل خورده‌ی لیگ تا آن زمان را به نام خود ثبت كرد. حقیقی آن‌قدر درخشان بود كه بسیاری معتقد بودند می‌تواند به راحتی جای نكونام را در همان جام‌جهانی برزیل بگیرد، البته كه بیراه هم نمی‌گفتند از بس كه این پسر خوب بود اما همه چیز از همین ستاره شدن خراب شد.
4. رضا حقیقی گنجایش این همه تعریف و تمجید را نداشت؛ یعنی ظرفش آن‌قدر كوچك بود كه خیلی زود لبریز شد. نشانه‌های آن هم درست بعد از پایان جام‌جهانی آرام آرام بیرون زد. یاغی‌گری‌هایش شروع شد. حقیقی دیگر حقیقی یكی دو فصل قبل نبود، كیفیت بازی او به شكل عجیبی افت كرد، عصبی شده بود و ناآرام. مختصات عصبی بودنش اما در جایی بیرون از زمین چمن رسم شده بود؛ جایی كه در آن‌جا به آرامش لحظه‌ای می‌رسید و وارد گمان‌های باطلی می‌شد؛ گمان‌هایی كه فكر می‌کرد ستاره‌ی بلامنازع سرخ‌هاست و كسی نمی‌تواند او را از تاج و تختی كه برای خودش ساخته پایین بكشد. او نمی‌دانست همه‌ی این‌ها گمانی است كه در پس همان آرامش آنی آمده و با حقیقت فرسنگ‌ها فاصله دارد.
5. حقیقی بیرون زمین خودش را به آرامش می‌رساند اما در پس آن آرامش آنی، عصبیت بود و بی‌قراری كه نشانه‌هایش را می‌شد در بازی حقیقی دید. توپ لو می‌داد، خطای بی‌مورد می‌کرد و دائم غر می‌زد، آن‌قدر بد بود كه مربی دلش می‌خواست همان دقایق ابتدایی تعویضش كند اما صبر می‌کرد و وقتی هم كه تابلوی تعویض‌اش بالا می‌رفت، او دست به یاغی‌گری می‌زد. آن‌قدر یاغی‌گری كرد كه حوصله‌ی همه را سر برد؛ از هوادار بگیر تا سرمربی تیم. حقیقی در پناه گمان‌های باطلش كه فكر می‌کرد ستاره‌ای دست‌نیافتنی است از پرسپولیس رفت تا در تیم شهرش بدرخشد.
6. رضا حقیقی وقتی از پرسپولیس به تیم معمولی پدیده رفت، تازه با حقیقت ماجرا روبه‌رو شد، متوجه شد كه تمام شده، آن هم خیلی زودتر از حد تصور. هرچه تقلا كرد كه برگردد، نشد كه نشد. او بیش از آنی كه خودش هم فكر كند، غرق شده بود و فقط داشت دست و پای بیخود می‌زد. رضا خیلی زود تمام شد، عكس تمام قدش هفته‌ی قبل روی یكی از روزنامه‌های ورزشی چاپ شد؛ عكسی كه نشان می‌داد جوان رعنای پرسپولیس با خودش چه كرده، این عكس تصویری است تمام‌قد از آینده‌ی همه‌ی آن‌هایی كه ظرفیت ستاره شدن و بزرگ شدن را ندارند و ظرفشان آن‌قدر كوچك است كه با چهارتا شعار هواداری وهم برشان می‌دارد.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code