كندن پوست پياز

بازی اختیار با اسباب‌بازی‌های بی‌اختیار

نویسنده: مجتبی پورمحسن
ریموت‌كنترل‌ که حالا برای ما مثل اسباب‌بازی شده و از مرحله‌ی «بچه مگه کنترل مال بازیه؟» گذشته و به «کنترل رو بده دستش بازی کنه» رسیده...
ریموت‌كنترل‌ که حالا برای ما مثل اسباب‌بازی شده و از مرحله‌ی «بچه مگه کنترل مال بازیه؟» گذشته و به «کنترل رو بده دستش بازی کنه» رسیده، زمانی جزء آرزوهای بشر بود. این «زمانی» هم نه به عصر آهن برمی‌گردد و نه عصر رنسانس، صحبت از همین 30سال پیش که تلویزیون‌های کُمُدی مهمان خانه‌های ما ایرانی‌ها بود و تصور این‌که به جای این‌که کلی با هم دعوا کنیم که چه کسی برود کانال را عوض کند، با یک وسیله شبیه گوشتکوب به تلویزیون فرمان دهیم از کانال یک برود به کانال دو، یا صدا را کم و زیاد کند، برایمان آرزویی دست‌نیافتنی بود، البته که 30سال پیش که ما این‌جور مسحور رویای ریموت‌كنترل بودیم، دو سه دهه از اختراع این وسیله در غرب می‌گذشت. اولین ریموت‌كنترل را شرکت زنیت الکترونیکز در سال۱۹۵۰ ساخت و دست‌کم چهار دهه طول کشید تا به خانه‌های ما بیاید. نمی‌دانم اولین کسی که ریموت‌كنترل را در دست گرفت، چه احساسی داشت اما می‌شود حدس زد قدرتی که تصور می‌شد کنترل به آدم می‌دهد، فریبنده و لذتبخش بود. شاید تعداد شبکه‌های تلویزیونی ما آن موقع‌ها به زحمت به سه تا می‌رسید اما ما هم بلد بودیم از این قدرت لذت ببریم. بهانه می‌کردیم انگار رنگ تصویر خوب نیست، انگار نورش کم است و بعد در پاسخ به این انگاره‌های ساختگی‌مان دست به کار می‌شدیم و با فشار دادن دکمه‌های روی کنترل، رنگ، نور، صدا و... را به زعم خودمان تنظیم می‌کردیم و در واقع احساس قدرت می‌کردیم. ریموت‌كنترل طبیعتا به تلویزیون محدود نماند، از گیرنده‌های ماهواره گرفته تا دستگاه‌های پخش، کولر، بخاری، در خانه و... بله ما این شدیم؛ انسان‌هایی که قدرتش را داشتیم همه چیز را به میل خود دربیاوریم. برای انسانی که در عصر مدرن، زندگی‌اش را در معرض کنترل توسط حاکمان می‌دید به یکباره در دست خود وسیله‌ای می‌دید که او را بر جایگاه آقایی می‌نشاند. ما آقا شده بودیم، تصور می‌کردیم به فراخور حس‌مان قدرت داریم چی بشنویم، چه‌کار کنیم، چراغ‌ها را روشن کنیم یا با فشار دادن یک دکمه همه‌جا را خاموش کنیم. اگرچه ریموت‌كنترل امروز بخش‌های زیادی از زندگی ما را در اختیار خود گرفته اما هنوز مهم‌ترین ریموت‌‌ها آن‌هایی هستند که با رسانه‌ها سروکار دارند. ریموت تلویزیون گیرنده‌های ماهواره و دیجیتال. 10سال پیش، دوست عکاسی صحنه‌ای از من را شکار کرده بود که روی مبل لمیده‌ام و چهار پنج کنترل آماده به خدمت در کنارم ردیف شده‌اند. امروز دیگر این عکس هیچ چیز تازه‌ای ندارد. صحنه‌های مشابهش را هر روز کم و زیاد دوروبرتان می‌بینید. تازه صاحبان رسانه، یک کار دیگر هم کرده‌اند. حالا به لطف ماهواره و اینترنت و شبکه‌های کابلی خصوصی، حق انتخاب بیشتری به صاحبان ریموت‌كنترل داده شده است، مثلا! می‌گویم چرا مثلا؛ شما حق دارید و قدرتش را دارید هرچندبار دلتان خواست کانال‌های تلویزیونی را از پایین تا بالا و برعکس عوض کنید، آن‌قدر این کار را بکنید که تمام روزتان بگذرد اما در پس همه‌ی این‌ها شما به یک چیز محکومید؛ این‌که در زمین کارتل‌های بزرگ صاحب رسانه بازی کنید. فرقی نمی‌کند در کدام شبکه توقف کنید، هر جایی بروید، کپسول‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی رسانه‌ها پیش چشم شماست؛ کپسول‌هایی که در نهایت به سودآوری اقتصادی و هژمونی سیاسی کارتل‌های بزرگ پشت رسانه‌ها منجر می‌شوند. فرقی نمی‌کند که شبکه‌ی تلویزیون خصوصی باشد یا دولتی، وطنی باشد یا خارجی (برای شهروندان هر کشوری). در پس سراب قدرتمندی ریموت‌كنترل‌هایی که در دست ماست، اجبارهای حساب‌شده و عمیقی نهفته است که امکان رهایی از آن خیلی ضعیف است. حتی اگر با ریموت‌كنترل‌تان تلویزیون را خاموش کنید، در زمینه‌های دیگری در گستره‌ی تحت اختیار صاحبان رسانه‌ها قرار می‌گیرید، در سوپرمارکت‌ها با فیلم‌های شبکه‌های خانگی، در روزنامه‌ها با موضوعات مهمی که قرار است خبرشان در شبکه‌های تلویزیونی پخش شود؛ هر کاری کنیم ما می‌مانیم و ریموت‌كنترل‌هایی که کنترل‌شان مطلقا دست ما نیست، کنترل‌مان دست خودمان هم نیست. ما را دست‌های دیگری کنترل می‌کنند که این‌بار به زور وارد حریم ما نشده‌اند بلکه کاری کرده‌اند که خودمان با دست خودمان افسار را بدهیم دستشان و از آن‌ها بخواهیم از دور ما را کنترل کنند یا به عبارت بهتر، همان دور بمانند و ما خودمان، خودمان را در اختیارشان قرار می‌دهیم. این واقعیت جهانی است که در آن زندگی می‌‌کنیم.
اگر فکر می‌کنید این سرنوشت محتوم همانی است که چپ‌ها از آن حرف می‌زنند و نوید می‌دهند که کلید رهایی از این هژمونی رسانه‌ای در اختیار آن‌هاست، اشتباه می‌کنید. آن‌ها خود نیز بخشی از این بازی‌اند؛ همین‌که راه‌حل‌های غیرعملی‌شان ما را بیشتر به ریموت‌هایمان وابسته می‌کند، کافی است تا بدانید همه‌ی ما کارت‌ها و اسباب‌بازی‌های این بازی بزرگان هستیم. اگر فکر می‌کنید باید تارک دنیا شویم و شهر و مدنیت را با مصائبش رها کنیم و به کوه پناه ببریم تا مبادا آلت دست ریموت‌كنترل‌ها شویم، حداقل به نظر من اشتباه می‌کنید. ریموت‌ها راه خود را از زمین تا کوه و حتی آسمان باز کرده‌اند. خسته شدید؟ می‌توانید این مطلب را رها کنید و با ریموت‌كنترل‌تان شبکه‌ها را بالا و پایین کنید، شاید چیز دندان‌گیری نصیب‌تان شد!



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code