این راهی است كه خودمان انتخاب كرده‌ایم

نویسنده: محمد گرشاسبی
روزهای شنبه معمولا آقای خامنه‌ای در مساجد تهران نماز جماعت می‌خواندند و مابین نماز ظهر و عصر برای مردم سخنرانی و پاسخ به سوالات داشتند. آن روز هم نوبت مسجد اباذر بود. ما برای ناهار منتظرشان بودیم و دیر کرده بودند. کم‌کم من نگران شدم. ساعت از دو گذشته بود، چون برق منزل قطع بود، نمی‌شد از رادیو اخبار را شنید و ترور ایشان هم در خلاصه اخبار گفته شده بود....
روزهای شنبه معمولا آقای خامنه‌ای در مساجد تهران نماز جماعت می‌خواندند و مابین نماز ظهر و عصر برای مردم سخنرانی و پاسخ به سوالات داشتند. آن روز هم نوبت مسجد اباذر بود. ما برای ناهار منتظرشان بودیم و دیر کرده بودند. کم‌کم من نگران شدم. ساعت از دو گذشته بود، چون برق منزل قطع بود، نمی‌شد از رادیو اخبار را شنید و ترور ایشان هم در خلاصه اخبار گفته شده بود. ناگهان از طرف یکی از دوستان تلفن شد که آیا جریان ترور آقای خامنه‌ای صحت دارد؟ من بدون اینکه اظهار بی‌اطلاعی کنم، گفتم شما چه خبری دارید؟ بعد گوشی را گذاشتم و پابرهنه و سراسیمه به طرف در منزل دویدم. متوجه ناراحتی چند نفر از پاسدارها که در منزل بودند، شدم، اما پاسدارها به ملاحظه من می‌گفتند معلوم نیست خبر راست باشد. من بی‌اختیار در خانه را باز کردم، دیدم ماشین همسایه حاضر و روشن است. همسایه‌های مهربان که قبلا از خبر مطلع شده بودند، ماشین خود را حاضر و حتی روشن کرده بودند که وقتی من مطلع شدم، معطلی نداشته باشم. رسیدم بیمارستان راه‌آهن. پاسدارهای محافظ ایشان با لباس‌های غرق خون به شدت ناآرامی می‌کردند، یکی بر سرش می‌زد، یکی دیگر گریه می‌کرد، یکی سرش را به دیوار می‌کوبید. به اتاق عمل رسیدم ولی اجازه نمی دادند کسی وارد شود...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code