آقای مدیر جوان

نویسنده: سمانه رحیمی
اول فکر کردم کشتی‌گیر است؛ نمی‌دانم شبیه کدام کشتی‌گیر است، اما مثل یکی از آنها، صورت پهنی دارد، موهای پرپشتش یک وری تا بالای چشم‌هایش آمده‌اند و چشم‌هایش از یک حدی بالاتر را نگاه نمی‌کنند. کمی بعد که حرف زد، فکر کردم به خاطر مدل حرف زدنش است، چون مثل کشتی گیرها، به جای «من» می‌گوید «ما». فعل‌ها را در مورد خودش جمع می‌بندد...
علیرضا قومی
متولد بهمن 1366
لیسانس مهندسی صنایع
دانشگاه امیرکبیر
ویژگی: #کارآفرین#موسسه#آموزش
اول فکر کردم کشتی‌گیر است؛ نمی‌دانم شبیه کدام کشتی‌گیر است، اما مثل یکی از آنها، صورت پهنی دارد، موهای پرپشتش یک وری تا بالای چشم‌هایش آمده‌اند و چشم‌هایش از یک حدی بالاتر را نگاه نمی‌کنند. کمی بعد که حرف زد، فکر کردم به خاطر مدل حرف زدنش است، چون مثل کشتی گیرها، به جای «من» می‌گوید «ما». فعل‌ها را در مورد خودش جمع می‌بندد، موقع حرف زدن به نقطه‌ای روی میز چوبی‌اش نگاه می‌کند و وقت پرسیدن هر سوال چشم‌هایش را فقط کمی بالا می‌آورد. علیرضا البته کشتی‌گیر نیست. ورزشکار است و سال‌هاست که در یک سالن با بچه‌های کانون و موسسه فوتبال می‌زنند، اما کشتی‌گیر نیست. مثل خیلی از کشتی‌گیرها اما کار گروهی و مدیریت را در کانون‌های مذهبی پایین شهر یاد گرفته و عادت کرده آدم‌ها را زیر بال و پر خودش بگیرد. علیرضا سال‌ها پیش در کانونی که از دل یک حسینیه بیرون آمده بود، آداب زندگی را یاد گرفت؛ یاد گرفت آموزش بدهد، کار گروهی را تمرین کند، مشاوره بدهد و اوضاع را تحت کنترل داشته باشد. چند سال بعد، وقتی که زندگی اش سر و سامان گرفته بود، اما هنوز نخ ارتباطش با کانون قطع نشده بود، خودش مجموعه‌ای به پا کرد و به عنوان بزرگتر بالای سر بچه‌هایی که در واقع شاگردهای خودش بودند، ایستاد. موسسه آموزشی‌ای که علیرضا یک گوشه نازی‌آباد تاسیس کرد، یک جمع خودمانی از بچه‌های کاربلدی است که خودش پرورش داده و حالا حواسش به همه بخش‌های زندگی‌شان هست، شاید کمی جدی و بداخلاق است، اما بامرام و حواس جمع است. شاید گاهی سختگیر باشد، اما سختگیری‌هایش دلسوزانه است؛ درست مثل کشتی‌گیرها وقتی قرار است کوچکترهای تیم را زیر پر و بال خودشان بگیرند.
علیرضا می‌توانست اینجایی که الان هست نباشد، مثلا می‌توانست همراه خواهرش از معدود تحصیلکرده‌های دو دانشگاه خوب در فامیل نباشند و یک مسیر دیگر را بروند؛ مثلا می‌توانست با رتبه 970 مهندسی مکانیک دانشگاه خواجه‌نصیر را انتخاب کند و کل مسیر کاری و تحصیلی‌اش را تغییر بدهد، می‌توانست با مدرک مهندسی صنایع، یک شغل مهندسی را در پیش بگیرد، اما او هیچ‌کدام از این مسیرها را انتخاب نکرد. درس خواند و در یک دانشگاه خوب قبول شد، مهندسی صنایع دانشگاه امیرکبیر را انتخاب کرد و به عنوان معلم و مشاور، کارش را در مدارس شروع کرد. ترم سوم هم از کارشناسی ارشد رشته کارآفرینی انصراف داد تا سربازی‌اش را بگذراند و کارش را جدی‌تر ادامه بدهد. می‌دانید؟ او روی یک نقشه نامریی راه می‌رود که از همان اول دبیرستان، وقتی به عنوان معلم در کانون حسینیه‌شان درس می‌داد، در ذهنش ترسیم کرده.
کار در خانه پدری
این چهاردهمین خانه پدری‌اش است که حالا او پشت یک میز توی طبقه اولش نشسته. طبقه اول یک اتاق 30متری است که با پارتیشن دو قسمتش کرده‌اند و علیرضا در قسمت کوچکتر، نشسته. اینجا اتاق اوست؟ بله؛ البته اتاق کار. چند سال پیش، پدرش بعد از سال‌ها زندگی در خانه‌های کوچک و بزرگ، این خانه دو طبقه را در نازی‌آباد خرید؛ همین جایی که علیرضا بهش می‌گوید: «چهاردهمین خانه. دو سال پیش اما پسر بزرگ خانواده فکر تازه‌ای به سرش زده. «مهر 92 بود که به مدیر مدرسه‌ای که در آن کار می‌کردم، پیشنهاد دادم مجوز بگیرد تا آموزشگاهی تاسیس کنیم؛ آموزشگاهی که تمرکز فعالیتش در حوزه مشاوره است. در جنوب شهر هیچ وقت چنین چیزی نداشتیم.» مجوز را که گرفتند، رفتند سراغ جایی برای موسسه. اولین گزینه‌ای که به ذهن علیرضا رسید، خانه پدری‌اش بود؛ «بنگاه گفت 100 میلیون پول رهن این خانه است. گفتم 100 میلیون می‌دهیم و از بابا کرایه‌اش می‌کنیم. بابا اولش قبول نمی‌کرد. می‌گفت تو برو هرکجای نازی‌آباد که خواستی جایی را برای موسسه کرایه کن، من هم 50 میلیون کمکت می‌کنم. آخرش یک نفر را واسطه کردیم تا بابا را راضی کند. قرار شد بروند هر خانه‌ای را که دوست داشتند رهن کنند و ما پول رهن آنجا را بدهیم. پول رهن خانه جدید 70 میلیون تومان شد.» سال 92 کم‌کم کار را شروع کردند. هدفشان هم بیشتر کارآفرینی بود. شاید اگر خود علیرضا به صورت خصوصی به این دانش‌آموزها درس می‌داد، الان درآمدش بیشتر بود، اما او دلش می‌خواست یک گروه داشته باشد. «الان 23 دانش‌آموز پیش‌دانشگاهی داریم که همه را پخش کرده‌ایم بین بچه‌های خودمان، همان بچه‌هایی که در مدرسه تجربه پیدا کرده‌اند. الان حدود 10 نفر اصلی داریم و 10 نفر هم کلاس‌های موردی دارند.»...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code