روزها

یك اتفاق / 15آذر1384

آسمانی‌ها

نویسنده: زهرا سرشکی، سینا ناصری
11سال قبل یا دقیق‌ترش، روز 15آذر1384، اتفاقی افتاد که خیلی‌ها را متأثر کرد. آن هم سقوط وحشتناک هواپیمایی که قرار بود به خاطر رزمایش «عاشقان ولایت» تهران را به مقصد چابهار ترک کند...
11سال قبل یا دقیق‌ترش، روز 15آذر1384، اتفاقی افتاد که خیلی‌ها را متأثر کرد. آن هم سقوط وحشتناک هواپیمایی که قرار بود به خاطر رزمایش «عاشقان ولایت» تهران را به مقصد چابهار ترک کند. تهران را هم ترک کرد اما هیچ‌وقت به مقصد نرسید. مسافرانش که بودند؟ 94 سرنشین، شامل چند نفر از اعضای ارتش و 68نفر از خبرنگاران و عکاسان و 10مهماندار اما تعداد قربانیان از 130نفر هم بیشتر بود. باقی افرادی که در این حادثه مجروح یا جان باختند، اهالی ساختما‌ن‌های شهرک توحید بودند؛ جایی که هواپیما بعد از نقص فنی در آن سقوط کرده بود. این اتفاق تا سال‌ها بعد نقل محافل بود. فرسودگی و نقص فنی هواپیما، بی‌تجربگی خلبان، شرایط جوی نامساعد، ناهماهنگی برج مراقبت با خلبان و... مواردی بود که بعد از حادثه، به عنوان دلایل آن اتفاق، آورده می‌شد. همین‌ها هم بود که باعث شد مردم و نظامی‌ها و اصحاب رسانه، آن‌قدر پی‌اش را گرفتند تا به جوابی که می‌خواهند برسند. یک كمیته‌ی بیست‌ونه‌نفره‌   هم متشكل از نمایندگان مجلس و كارشناسان بخش هواپیمایی برای رسیدگی به ماجرا تشکیل شد. عده‌ای دنبال مقصر بودند و هراز چندی شخص یا اشخاصی را به عنوان مقصر این حادثه اعلام می‌کردند. یک عده هم هواپیماهای تاریخ مصرف گذشته‌ی سازمان هواپیمایی را سیبل کردند و به انتقاد از آن پرداختند. بعضی هم نظرشان این بود که نباید این همه آدم مهم را با یک هواپیمای نظامی آن هم از فرودگاه مهرآباد منتقل کنند. همین انتقادات باعث شد پرونده‌ی این ماجرا تا همین چند سال پیش در دادگستری باز باشد و کارشناسان، همچنان به دنبال مقصران این فاجعه بگردند.

در هواپیما چه گذشت؟
شاید تقدیر  هم نمی‌خواست که آن روز چرخ‌های غول C-130 از زمین جدا شود و جمع شود توی دل هواپیما. اصلا پرواز هشت صبح کجا و پرواز نیم ساعت از یک بعدازظهر گذشته کجا؟ هشت صبح بود که کاپیتان بابک گوهری مثل همیشه رفت تا بازدید قبل از پرواز هواپیما را انجام دهد. همه چیز همانی بود که کاپیتان انتظارش را داشت. دقیق و درست! دقایقی بعد مسافران گروه گروه از پله‌های هواپیما بالا می‌رفتند. خلبان گوهری با برج فرودگاه مهرآباد تماس و اجازه‌ی استارت گرفت. این بار اما عقربه‌ها سر ناسازگاری گذاشتند. موتورهای چپ هواپیما سرکش‌تر از آن بودند که کاپیتان به آن‌ها اعتماد کند و بزند به دل ابرها. نتیجه این شد که اتوبوس‌ها، مسافران را به جایگاه اولشان برگرداندند و به رسم تأخیرهای همیشگی از آن‌ها درخواست صبر کردند. ساعت‌های تأخیر برای همه‌ی آدم‌ها پر است از آشفتگی و بلاتکلیفی. بعضی عصبانیتشان را قورت می‌دهند و سعی می‌کنند دقیقه‌های کشدار انتظار را راحت‌تر از سر بگذرانند. عده‌ای اما زیر لب غر می‌زنند و تاب نشستن روی صندلی‌های فلزی و سخت فرودگاه را ندارند. چانه‌زنی‌های خلبان برای دریافت هواپیمای جایگزین هم بعد از سه ساعت بی‌نتیجه مانده و حالا مأیوس از دریافت جواب مثبت، روی همان صندلی‌های خاکستری کز کرده است تا بلکه C-130 روی خوشی نشان بدهد و همه‌ی مسافرانش را از مهلکه‌ی بلاتکلیفی به بیرون بکشد. ساعت 12:45دقیقه، لحظه‌ی موعود مسافرهاست. حالا امید و انرژی دوباره‌ای توی رگ‌هایشان می‌دود و سرازیر می‌شوند به سمت هواپیمای پیر و خسته‌ای که تا کمتر از یک ساعت دیگر نقطه‌ی پایان را در سرنوشت‌شان می‌گذارد! با اجازه و هماهنگی برج مراقبت، پرواز هواپیما با غرش موتورها، خود از زمین می‌کند. هشت دقیقه شاید بی‌معناترین ساعت در زندگی آدم‌های عادی باشد اما برای مسافرهای آن هواپیما حکم دقیقه‌های پایانی زندگی را داشت. در همان دقیقه‌ها، مهندس پرواز و گوهری متوجه نابسامانی در عقربه‌ی موتور شماره‌ی چهار هواپیما شدند. خاموش‌کردن موتور هم دردی را دوا نکرد و خلبان درخواست بازگشت به فرودگاه مبدا را داد. به گمانش که عقربه‌ها راهنمای درستی برای تعیین مسیرش هستند...



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code